تبليغاتX

کارگران جهان متحد شوید

کارگران جهان متحد شوید

   اخلاق اين مقوله ي پيچيده و بحث برانگيز يكی از مقولاتی كه از گذشته ی طولانی مورد توجه ادیان،مذاهب و مكاتب بشری بوده است. از دین مسیحیت گرفته تا اسلام،از كاتوليك و پروتستان گرفته تا مذهب تسنن و تشيع و از مكتب كانت گرفته تا وبر، از فلسفه علم پوزیستویسم گرفته تا اگز يستانسیالیسم،پست مدرنسیم و سایر مكاتب فلسفی هر كدام به نوعی واز زاویه ای به بررسی این مقوله پرداخته اند و مي پردازند. نقد و بررسی تمام این دیدگاه ها و مكاتب در زمینه ی اخلاق از حوصله ی بحث خارج است،اينجا تنها به طور خلاصه به بررسی مسائل مهم مربوط به این دیدگاه ها و ایدئولوژی ها دراين زمينه می پردازم. مذاهب به طور عام همواره اخلاقیات طبقه ی مسلط و در قدرت را ترویج نموده و انسانها را به تسلیم طلبی و قبول وضع موجود در هر عصر و دوره ای و تبلیغ اخلاقات ریاكارانه و مبتذلی كه در خدمت طبقات مسلط بوده وهست، پرداخته و میپردازند. اخلاق دینی بازتاب سلطه ی مناسبات مبتنی بر مالكیت خصوصی و اشكال گوناگون آن(برده داري،فئوداليزم و سرمایه داری) است. اين اخلاق بر اساس ناتوانی و حقارت انسان بنا نهاده شده است و انسان را به قناعت،حقارت و عدم تلاش براي تغيير وضع موجود در هر دوره ايي فرا مي خوانند.

دو مورد تمام مكاتب فكری بشری كه به بررسی اخلاق پرداخته اند، باید بگویم كه از دو منظر و رویكرد خارج نیست. رویكرد مكاتب ایده آلیستی كه خود این رویكرد زیر مجموعه های زیاد دیگری را دارا مي باشد و رویكردی ماتریالیستی و ماركسیستی نسبت به اخلاق:

در زمینه ی رویكرد اول، فلسفه ی كانت در ميان ديگر مكاتب بشري و فلسفه ي ايده آلیستی كه به بررسی اخلاق پرداخته اند  غالب تر و برجسته تر مي باشد. باید بگویم كه این فلسفه عقل را مبنای اخلاق قرار مي دهد و به آزادی اراده ایی كه آزادی اراده ی دیگران را زیر پا نگذارد، معتقد است. نئوكانتی های ماتریالیست به مطلق كردن جنبه های واقعاً موجود، اخلاق می پردازد. ماكس وبر نظريه پرداز وجامعه شناس مشهور در كتاب اخلاق پروستتانی و روحيه ي سرمایه داری، اخلاقیات پروتستا نیست ها و مكتب پروتستان را دلیل اصلی سر بر آوردن  نظام سرمایه داری میداند و به شیوه ایی ایده آلیستی و رو بنایی عروج سرمایه داری را ترسیم میكند.

 پست مدرنیسم اراده ی آزاد و اختیار را بدون توجه به ضرورت های علمی و تاریخی و اجتماعی مبنای اخلاق قرار میدهد. پست مدرنیسم نیز به عنوان یكی دیگر از مكاتب فكری بشری كه اخلاقیات منحط و در واقع بي اخلاقي را مبناي عمل اخلاقي خود قرار میدهد و شی وارگي انسان، بی آلترناتیوی،نيهليسم اخلاقي و شالوده شكنی را مبنای عمل خود  مي داند. این مكتب فكری مبنای اخلاق را لذت های زودگذر غريزي  قرار داده و بر آنارشي فكری، سیاسی و جنسي تأكید دارد. تجربه گرایان نیز اخلاق را ناشی از روحیه میدانند.

آنچه اینجا مورد نظر نگارنده است،‌بررسی اخلاقیات از زمینه ی هیچكدام از مكاتب فوق نیست، بلكه بررسی علم اخلاق از دیدگاه ماركسیسم- لنینیسم به مثابه ی كمونیزم علمي می باشد.

بررسی اخلاق از این زاویه در حقیقت و برخلاف سایر مكاتب ایده آلیستی و مذاهب، بررسی اخلاق نه به عنوان یك مقوله صرفاً ذهنی و روانی، بكله به عنوان یك مقو له ی علمی و اجتماعی كه در جامعه و در ارتباط با اجتماع  و پراتيك انسانی معنا مفهموم پیدا میكند، می باشد. 

 در جوامع امروزي و در كل دوران طبقاتي بودن جوامع هنگامی كه از اخلاق بحث میشود مفاهیمی چون خیر و شر، زشتی و زیبایی، عدالت وتقوی وغیره به ذهن انسان می آید و مي امد. نهادی كه به بررسی این مفاهیم  مي پردازد،اخلاق نام دارد. اما بررسی ما حتی از این زاویه هم نیست كمونیسم علمی خوبی و بدی، زشتی و زیبایی را معیار ارزیابي خود قرار نمي دهد، بلكه اين نوع نگرش در زمينه ي علم اخلاق بر اساس منافع طبقاتي و ميزان مترقي يا ارتجاعي بودن هر عمل ارزيابي اخلاقي  خود را از اعمال روزمره انسان ها ارائه مي دهد.از نظر كمونيسم ای بر نظام اخلاقی هر دوره بازتاب اجتماعی واقتصادی(شرايط واقعي زندگي مردم)در آن دوره است، اخلاق نیز همچون سايرمقولات روبنایی،به طور مستقيم از زیر بنای اقتصادی تاثیر پذیرفته و جدا از مسائل اجتماعی، سیاسی و فرهنگی هر عصر و دوره نبوده و نیست.

اخلاق از نظر كمونیسم طبقاتی بوده و منافع اقتصادی و اجتماعی یك طبقه خاص را نشان میدهد. لنين در این زمینه مینویسد. "مادام كه افراد فرا نگیرند كه پشت هر یك از جملات، اظهارات و وعده وعیدهای اخلاقی، دینی، سیاسی و اجتماعی منافع طبقات مختلف را جستجو كنند، در سیاست همواره قربانی سفیهانه ی فریب و خود فریبی بوده و خواهند بود"
(. و.ا. لنین مجموعه آثار درباره ماركس و ماركسیسم. )

بنابراین باید بگویم كه اخلاق نمی تواند از مناسبات اجتماعی و طبقاتی عصر خود جدا باشد. و همواره موضع گیریهای اخلاقی توسط هر فرد یا گروه اجتماعی منافع طبقاتی،آن طبقه،فرد و گروه را نشان مي دهد. اخلاق كمونیستی از نظر لنین تابع مبارزه ی طبقاتی پرولتاریاست و بیانگر اصلی ترین آرمان و انسانی است. لنین می نویسد: بين سركوبگران لیبرال از یك سو و( پفيوزهاي ليبرال و دمكرات) كه خود را ما فوق هر گونه حزبيت ومروج ديدگاهي انساني تصور مي كنند،از يك طرف ارتباطي جدي و نوعي تقسيم كار وجود دارد.در همين رابطه هم انگلس مي نويسد"يك اخلاق واقعا انساني كه وراي تضادهاي طبقاتی و بازمانده ی آن تضادها قرار داشته باشد، قطعاً در آن مرحله اجتماعی مسیر است كه نه تنها تضادهای طبقاتی محوگشته،‌بلكه این تضادها در زندگی عادی نيز فراموش شده باشد". بسیاری از فیلسوفان ایده آلیست میكوشید اخلاق طبقاتی را در تقابل با اخلاق انسانی نشان دهند، اما اخلاق انسانی و همه گیر تنها در جامعه ايی امكان پذير است كه اثري از طبقات اجتماعي و نابرابري هاي بين افراد نباشد و آن جامعه ي بی طبقه است.بنابراين تصور اخلاقی انسانی و همه گير تنها در چنين جامعه ای عاقلانه  به نظر میرسد.

از نقطه نظر كمونیسم (ماركسیسم- لنینیسم)،‌اخلاق جدا از ضرورت ها نبوده و نیست. اخلاق همانطور كه اشاره شده، انعكاسی واقعی از تمایل عینی اجتماعی درجامعه میباشد،‌بنابراین ویژگی های آزادی اراده باید چیزی مزخرف باشد كه فقط یاوه گو یان بورژوازی به كار می برند.

انتقاد به ماتریالیسم از زاویه ی اینكه،‌انسان در سرشت خود تمایل به خیر و عدالت دارد و جهت گیری های او تنها محرك فعالیت اوست از مشخصه ی فلسفه ی بورژوایی است.
( اخلاق و انسان از دیدگاه لنین: الگانا تانونا كروتوا، ترجمه پرویز شهریاری).

 ماتریالیسم تاریخی به وحدت عامل عینی وذهني معتقد بوده و همواره عامل عيني را بر ذهني مقدم مي داند،بنابراين بر خلاف نظريات فلاسفه ي ايده آليست اخلاق تنها نمي تواند محصول ذهن انسان باشد،بلكه همانطور كه اشاره شد منشاء گرفته از شرايط عيني و اجتماعي است. آزادی اراده منكر مبارزه و كشمكش  طبقاتی است، آزادی از نظر ماركسیسم به معنای واقعی كلمه یعنی دریافتن ضرورت است. آزادی اراده چیزی نیست غیر از قدرت تصمیم گیری بر اساس آگاهی از موضوع، بنابراین آزادی در تسلط برخورد وطبیعت خارجی است. تسلطی كه مبتنی بر شناخت الزامات طبیعت است و بدین ترتیب محصول تكامل تاریخی است.( آنتی دورینگ 123.124 انگلس)

 فردریك انگلس مي نويسد كه ضرورت تحقق اخلاق كمونیستی و اخلاق طبقه ی كارگر به عنوان پیشروترین اخلاقیات تنها زمانی ممكن خواهد بود كه طبقه ی كارگر به عنوان پیگرترین طبقه اجتماع منافعش را با منافع اكثریت جامعه تطبیق میدهد و منافع فعلی حال و آینده ی اكثریت مردم جامعه را با پراتیك خود تحمیل نماید.

آزادی و ضرورت به طورجدایی ناپذیر به هم وابسته اند. همان طور كه اشاره كردم آزادی عبارت است از دریافتن ضرورت و تسلط طبیعت خارجی بر مبنای شناخت ضرورت های طبیعی، بدین ترتیب آزادی محصول تكامل تاریخی است نه ذهنیت پوچ انسانها. آزادی انسان در گرو كنترل هستی اجتماعی نیروهای تولیدی ومناسبات اجتماعی شان است.

از نظر ماركسیسم آزادی مستقل از شرایط اجتماعی و ضرورت های تاریخی و نیازهای تكامل اجتماعی یك آزادی آنارشیستی و وبورژوائی است. ( علم اخلاق از دیدگاه ماركسیسم لنینسم .آ.ششكين)

بنابراین باید بگویم برخلاف ياوه گوییهای فلاسفه ی بورژوازی در مورد آزادی اراده ی مطلق و اختیار، تبلیغ منفافع فردی به جای منافع طبقاتی و جمعی، اخلاق كمونیستی و آزادی از نظر كمونیسم بر اساس ضرورت قرار داشته و منافع طبقه ی كارگر (طبقه ایی كه منافعش رامنافع اكثریت جامعه بسته است ومنافع فعلی و آینده ی جامعه را دنبال میكند، گره خورده است) باید اشاره كنم ضرورت و ناگزیری نظام كمونیستی با اخلاق و موازین اخلاقی قابل اثبات نیست، درست به همين خاطر است كه لنين میگوید، در ماركسیسم یك ذره اخلاق وجود ندارد.

صحبت كردن از اخلاق یكسان درجامعه ی طبقاتی با منافع متفاوت به نظر چیز مزخرف و پوچی می آید.

اخلاقی كه به وسیله آن بتوان وحدت اخلاقی محكم  و نه موهومی را بنا نهاد، اخلاق طبقه ی كارگر، یعنی طبقه ای كه نیروی محرك اصلی و پیشاهنگ تكامل جامعه به شمار میرود و این همان اخلاق كمونیستی است. (اخلاق و انسان از دیدگاه لنین،الگانا تانونا كروتوا)

زمانی كه ارزیابی از اخلاق براساس منافع طبقاتی گوناگون داده میشود، صحبت كردن از اخلاق یكسان و خصایص یكسان تنها درخدمت بورژوازی بوده و از نظر من ابلهانه به نظر میرسد. با تحول جامعه ی موجود از طریق انقلاب سوسیالیستی و نابودی مناسبات اقتصادی و اجتماعی طبقاتی و به دنبال آن انقلاب فرهنگی، محو طبقات و از بین رفتن كامل نابرابری های اجتماعی در پراتیك و تحقق كمونیزم، اخلاق كمونیستی به صورت یك اصل عینی اجتماعی تحقق میابد و اخلاق انسانی و یكسان  تنها و تنها در آن شرایط مفهوم میابد.

در زمینه ی بر كناری اخلاق و نابودی آن در مرحله ی كمونیزم نظریاتی وجود دارد كه بوگدانف، بوخارین، یره اوبراژنسكی سردمدار این نوع دیدگاه هستند. آنها معتقدند كه در شرایط كمونیزم نیازی به اخلاق برای توجیه یا دفاع از منافع طبقه ای خاص نیست.

جامه ي عمل پوشاندن به واقعیت قبل از تحقق آن كج فهمي است. شیوه لنيني مبارزه، مسائل سیاسی را با رویكرد اخلاقی ارزیابی نمی كند. اگر سعی نمایم اخلاقیات كمونیستي را در جامعه ی طبقاتی موجود تحقق بخشم  دچار كج فهمی شده ايم، زیرا اخلاق همان طور كه گفته شد متاثر از شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی و فرهنگی جامعه است و نمی تواند از زیر تاثیر آن مناسبات خارج شود. تنها كسانی كه به شیوه ی انقلابی علیه اخلاقیات طبقاتی و رایج در جامعه به مبارزه بر می خيزند و سعی در مقابله با  نظم موجود،با كل مناسبات توليدي،اقتصادي،اجتماعي، اخلاقي و غيره را دارند، میتوانند برای پیاده كردن كمونیزم و تحقق آن تلاش نمایند و مدعی و مبلغ اخلاق كمونیستی باشند. در شرایط كمونیزم دیگر زنان مجبور نخواهند بود برای آنكه نشان دهند با مردان برابرند،خود را به شكل مردان در بياورند و رفتار و مناسبات مردانه داشته باشند،مرداني هم كه رفتار زنانه را دارند در اين جامعه تحقير نخواهند شد.

 ماركسیسم ایده آل اخلاقی خود را كه معیار ارزیابی اعمال آدمی است از قوانین تحول اجتماعی استتاج میكند. این قوانین مانند قوانین اجتماعی عینی اند و نیازی به قضاوت اخلاقی ندارند. اخلاق اگر بخواهد عملی باشد، باید به قوانین اجتماعی اتكا كند.( اخلاق از دیدگاه ماركسیسم-لنینیسم، آ- شتكین)

در مورد ارزیابی اخلاقی باید گفت كه ماركسیسم نمیتواند تحولات سیاسی و اجتماعی را صرفاً با ارزیابی اخلاقی بررسی كند، این  شيوه و عمل ربطی به ماركسیسم ندارد و در بین جریانات خرده بورژوا و اپورتونیست چون نارودنیك ها در روسیه و انواع دیگر جریانات از این قبیل رایج بوده  و هست.

ارزیابی اخلاقی در جامعه ی فعلی هم اگر قرار است صورت بگیرد، باید ارزیابی عینی و كنكرت و مطابق وضعیت اجتماعی و اقتصادی مشخص باشد، همانطور كه انگلس اشاره میكند مناسبات بین خواهر و برادر و سكس دختر و پدر و خواهر و برادر و پسر و مادر در گذشته های دور و پیش از طبقاتی شدن جامعه امری عادی و اخلاقی محسوب میشد،امروز اخلاقي به نظر نمي رسد. ارزیابی از این مقوله و مقولاتي از اين قبيل  با معیارهای اخلاقی جوامع امروزی  نه تنها كج فهمي بلكه ابلهانه هم مي باشد. ارزیابی اخلاق كمونیستی به خاطر تطابق آن با هدف مبارزه و تطابق زماني و مكاني(يعني ارزيابي مشخص از شرايط مشخص) است.

درباره عشق آزاد

عشق آزاد از سری مفاهیمی است كه به طور جدایی ناپذیری به بحث اخلاقیات كمونیستی گره خورده است، نمیتوان از اخلاق كمونیستی صحبت كرد و بحث عشق آزاد را مطرح نكرد.

این مفهوم از زوایای مختلف بررسی شده است و موجب كج فهمی یا مقابله ی انواع نیروهای موسوم به چپ و كمونیست شده است، باید بگویم كه در بین برخی از جریانات چپ،چه در گذشته و چه در حال برخورد نادرستی به این مفهوم شده است و حساسیت های بی موردی نسبت به این مفهوم و در بين اين جريانات به وجود آورده است،تا حدي كه بحث و گفتگو در اين زمينه تابو شكني محسوب مي شود.

بررسی ماركسیست- لنینیستی این مفهوم فارغ از هر گونه موضع گیری اخلاق گرايانه ريا كارانه و ارتجاعی یا بورژوائی و خرده بورژوایی است. این بررسی نه از زاویه ی اخلاق گرایانه ی چپ پوپولیست و نه از موضع خرده بورژوائی ديگر جريانات اپورتونيست كه نام ماركسيسم را برخود يدك مي كشند،بلكه از زاويه ي لنينيسم مي باشد. در اين مطلب هر چند كوتاه  سعی خواهم نمود، خطوط استراتژیك كمونیستی را در این زمینه برای خوانندگان عزیز این مقاله روشن نمایم.

كلمه عشق آزاد زمانی كه توسط اینس آرماند در 1915 در مقاله ای به كار رفت، لنین درنامه ای كه به او مینویسد اشاره میكند: خواست پرولتاریایی عشق آزاد، رهایی از قاضی، عرف، سنت و خانواده است. لنین نوشت: اگر منظور از "عشق آزاد" آزادی از چند محاسبات مادی، آزادی از قید تعصبات دینی و آزادی ازمعانعت والدین و ... باشد، كاربرد این اصطلاح در مقاله اش موردي ندارد، اما اگر منظور از آن آزادی در زنای آزاد، بی بندوباری جنسی و .... باشد، در این صورت یك خواست بورژوایی است. لنین می نویسد: مطلب بر سر آن چیزی نیست كه شما به طور ذهنی میخواهد بفهمید، مطلب بر سر منطق عینی روابط طبقاتی در كار عشق و علاقه است.

بنا براین مفهوم عشق آزاد از موضع كمونیستی آن اگر به معنای پرولتری آن به كار رود و تقابل عشقی در شرایط كاملاً آزاد، به دور از محاسبات مادی و تنها بر اساس تقابل عشقی دو طرف (دو انسان) صورت گیرد، كاملاً قابل قبول و به كار بردن آن نه تنها ایرادی ندارد، بلكه لازم است. كمونیست ها روابط عشقی و جنسی را بر اساس اصول انسانی كه بدور از هرگونه تابو درخرافه پرستی، سنت های عقب مانده و خانوادگی میخواهند( آنچه كه درجامعه ی طبقاتی) وجود ندارد.

در جوامع طبقاتی تقابل عشقی و رابطه ی جنسی بین افراد نه براساس عشق واقعی دو طرف بلكه بر اساس منافع مادی و اقتصادی صورت میگیرد و غالب ازدواج هایی كه در این جوامع صورت میگرد، مصلحتی است. فردریك انگلس در منشاء خانواده در زمینه ی ازدواج هايي كه تحت عنوان سعادت خانوادگی و مصلحت صورت میگرد مینویسد كه این نوع ازدواج ها ناهنجارترین نوع فحشاء، گاهی از طرف جانبین و معمولاً بيشتر ازجانب زن صورت میگیرد.

او هم چنین اشاره میكند كه تنها مقاومت زن در این معامله با یك فاحشه معمولی این است كه او مانند یك مزدور قطعه كار تن خود را به اجاره نمیدهد، بلكه يك بار براي هميشه به يك نفر  مي فروشد. عشق جنسی (یا عشق آزاد)،‌تنها در میان پرولتاریا میتواند یك قاعده و استثنا باشد، چه به صورت رسمی تقدیس شده باشد یا نشده باشد. بنابراین مواضع كمونیستی نسبت به عشق نه به رسمیت اجتماعی ازدواج دو طرف، بلكه بر علاقه ی متقابل دو انسان بنا نهاده شده است. كسانی كه علیرغم رسمیت یافتن رابطه ی آنها با همسرانشان هیچ علاقه ی واقعی و عشقی به آنان نداشته و زیر نام ارجیفی مانند تعهد اخلاقی، خزعیلاتی از این قبیل و شرایط سخت طلاق ناچار به تحمل این وضعیت هستند، ناچار هر روزه مجبور به تن فروشی و تجاوز از سوی همسرانشان هستند و این وضعیت را متحمل میشوند. از نقطه نظر كمونیزم عشق جنسی علیرغم اینكه انحصاری ويكتا همسرانه است، اما جایگزینی عشق سابق، با عشق پرشور جدید جدایی را برای دو طرف و همگان امری عادی جلوگره كند، اگر چه در جامعه بورژوایی چنین نیست.

اخلاقیات ریاكارانه ای بورژوایی و طبقاتی در واقع آنچه را برای زن بزرگترین جنایت محسوب میكند و شدیدترین عواقب قانونی را دارا می باشد، برای مرد امری افتخار آمیز محسوب میكند، یا حداقل لكه ی ننگ اخلاقي است  كه مرد با لذت بر خود میپذیرد. نقل به مضمون آنتی از منشاء خانواده)

لنین در بحث با زنكین می گوید،‌فساد، تباهی و كثافت ازدواج بورژوایی و فسخ  دشوار آن آزادی  را براي مرد و بردگی را برای زن و دروغ گویی نفرت انگیز درباره اخلاقیات و رابطه ی جنسی درون بهترین افراد را سرشار از تنفر می كند.( كلارا زتكين، خاطره های از لنین)

 هم چنین لنین مینویسد باید با ازدواجهای كثیف و در حال هواي بازاری، روشنفكری و روستایی مقابله كرد و این مقابله به معنی قبول ازدواجهای رسمی و پرولتاریایی همراه با عشق و دوستی است.(
همانجا)

از نظر نگادارنده ازدواج های كه به دور از منافع مادی و اقتصادی و اخلاقیات ریاكارانه وعشق دروغین باشد و رابطه ایی كه در آن دو طرف به جز به خاطر عشق متقابل حاضر به تسلیم كردن تن خود در مقابل هم نباشند، تنها در شرایط كمونیزم موضوعيت پیدا میكند و در جامعه ای فعلی اینه نوع ازدواج ها به صورت بسیار كم در میان پرولتاریا مشهوده است.

با توجه به آنچه در بالا به آن اشاره شد، مفهوم عشق آزاد اگر به معنای پرولتری و كمونیستی آن به كار برده شود، نه تنها نامطلوب نبوده بلكه مورد قبول تمام كمونیستها (ماركسیست- لنینستها) خواهد بود و نباید به خاطر جريحه دار شدن يا غيرتي شدن احساسات كهنه و اخلاقیات اپورتونیستها و پوپولیست هایی كه نام ماركسیسم را برخود میكشند، از روشنگري در اين زمينه و ساير زمينه ها خودداري نمود، اما اگر از این مفهوم به شیوه ایی اپورتونیستی بهره برداری شود و لذت های جنسی لحظه ی معیار آن باشد،بايد سعي نماييم با روشنگري بيشتر به تفاوت هاي بين خواست پرولتارياي عشق آزاد و خواست بورژوايي آن به علاقمندان به ماركسيسم و طبقه ي كارگر كمك نماييم.

حسن معارفي پور                                            

+ نوشته شده در  جمعه ششم آذر 1388ساعت 19:49  توسط حسن معارفی پور   | 

با توجه به اینکه به 16 آذر امسال نزدیک می شویم و بنا به شرایط کنونی جامعه و اعتراضاتی که به شکلی سراسری جامعه را درنوردیده است لازم دیدیم تا با فعالین چپ که در چند سال گذشته تجارب مهمی را از سر گذرانده اند گفتگویی داشته باشیم .
هدف از این گفتگو شناخت دقیق تر از این جنبش بواسطه ی فعالینی از آن است که تاکنون فرصت ارائه نظراتشان را در رابطه با نوع نگاهشان نسبت به گذشته و همچنین آینده این جنبش پیدا نکرده اند .
پیش از این ما با تنی چند از فعالین این جنبش گفتگویی داشتیم و نظراتشان را هر چند مختصر در این رابطه بیان کردند ، اما در ادامه خواستیم تا علاوه بر اینکه حیطه ی بحث را منحصرا از روی دانشجویان بر میداریم ، بتوانیم بیشتر به آینده و اینکه چه می توان و باید کرد بپردازیم و البته باز هم از کسانی که پیش از این در این گفتگو ها شرکت کرده اند ، دعوت خواهیم کرد.
براین اساس خواهشمندم در ابتدا چگونگی شکل گیری و رشد جنبش چپ و زمینه های تقویت آن را در دانشگاه، از نظر خودتان توضیح دهید .
-قبل از هر چيز از شما تشكر مي كنم كه اين مصاحبه را ترتيب داديد و به من اجازه داديد تا نظراتم را براي خوانندگان سايت شما مطرح نمايم.
در مورد شكل گيري جنبش چپ دانشجويي در ايران بايد بگويم و با توجه به آنكه شما در يكي دو ماه اخير مصاحبه هاي زيادي را با فعالين سرشناس اين جنبش ترتيب داديد و هر كدام از موضع خود به بررسي اين پروسه يعني پروسه ي شكل گيري اين جنبش پرداخته اند،اما از نظر من بسياري از اين رفقاي عزيز كه شما با آنها مصاحبه كرديد به اين پروسه تك بعدي نگاه كرده و شكل گيري اين جنبش را به شكست اصلاحات جمهوري اسلامي يا رشد مبارزات طبقاتي در ايران و غيره ربط داده اند.
از نظر من هر كدام از اين دلايل و دلايل ديگري از اين قبيل اگر چه درست يا حاوي بخش زيادي از واقعيت باشد اما كل واقعيت را بيان نمي كند.ما نمي توانيم به شيوه اي تك بعدي و يك جانبه به اين پروسه نگاه كنيم و تنها يك يا چند مولفه را در شكل گيري چپ دانشجويي دخيل بدانيم.شكل گيري اين جنبش در شرايطي بود كه مجموعه اي از عوامل و موئلفه ها دست به دست هم داده و ضرورت به ميدان آمدن يك جريان راديكال و دخالتگر كه بتواند مطالبات واقعي مردم و طبقه ي كارگر در جامعه را بازتاب دهد و نماينده ي مطالبات توده ي كارگر و زحمتكش جامعه در دانشگاه باشد. از نظر من اساسي ترين عامل در شكل گيري چپ دانشجويي رشد مطالبات راديكال كارگري در جامعه بود كه در شعارهاي دانشجويان بازتاب مي يافت. در شرايطي اين جنبش آغاز به فعاليت كرد كه اكثريت مردم جامعه ي ايران از اصلاح پذير بودن رژيم ناكام شده بودند و بعد از شكست مفتضحانه ي اصلاح طلبان دنبال آلترناتيو راديكالتري مي گشتند.
در اين شرايط و بر اين بستر و در نتيجه ي تنفر مردم از رژيم و اصلاح طلبان و روند رو به رشد مبارزات راديكال اجتماعي نوعي چپ دخالتگر اعلام موجوديت نمود كه خود را در تقابل با ديدگاه هاي رايج در چپ سنتي ايران و همچنين در تقابل با گرايشات رفرميستي و انتقادي در ايران مي دانست.چپ راديكال فعاليت خود را اگر چه از دانشگاه شروع نمود اما افق و مطالبات خود را در جامعه و در كشمكش هاي واقعي درون جامعه طلب مي نمود.در همين راستا و به دنبال رشد گرايش چپ در دانشگاه ها و روند روبه رشد مبارزات كارگري،زنان و ديگر مبارزات راديكال اجتماعي بود كه عده اي از كهنه كارهاي دفتر تحكيمي كه از اصلاحات سرخورده شده بودند به پروسه ي شكل گيري دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب در سال 1385 پيوستند.
در اين شرايط كه مبارزات كارگري در جامعه بيش از هر زماني رشد و نمو پيدا مي كرد گرايش چپ در دانشگاه نيز بيش از پيش راديكالتر و توده اي تر مي شد و دفتر تحكيم و تشكل هاي وابسته به حاكميت روز به روز تضعيف مي شد و جاي خود را به تشكل هاي مستقل و راديكالتري همچون دانشجويان آزادي خواه و برابري طلب مي داد.
با توجه به اينكه محیط دانشگاه نسبت به ساير محيط هاي كارگري ،زنان و اجتماعي بستري مناسبتر براي فعاليت بود مطالبات دانشجويي در اين دوره راديكالترين مطالباتي بود كه جامعه ي ايران در طول حيات رژيم جمهوري اسلامي به خود ديده بود.همچنين برقراري ارتباط بين فعالين دانشجويي با فعالين راديكال ديگر عرصه ها باعث تاثير پذيري و تاثير گذاري اين جنبش ها بر همديگر و بالا رفتن انسجام چپ در ايران مي شد آنچه رژيم جمهوري اسلامي از آن در هراس بود.
به عللی که از نظر شما موجب سرکوب 13 آذر 86 شد ، بپردازید. شما به عنوان یک ناظر یا درگیر در این اتفاقات نگاه تان نسبت به آن چیست؟
-در مورد ضربه اي كه به جنبش چپ دانشجويي وارد شد، بايد بگويم عليرغم بحث ها و جار و جنجالي كه چه در بين احزاب بي تاثير اپوزيسون و چه در ميان برخي از رفقا در گرفت و هر كدام از زاويه ي منافع حزبي فردي خود به اين ضربه برخورد كردند، بايد بگويم كه اين ضربه بزرگ را نمي توان به دخالت اين يا ان حزب يا فرقه ي سياسي و يا ماجراجويي اين يا آن فعال تقليل داد. تقليل دادن اين ضربه به اين موارد جزیي از نظر من كج فهمي و عدم درك از شرايط واقعي جامعه است.
در مورد ماجراجويي،دخالت بي مورد احزاب و جريانات بي تاثير اپوزيسون و غيره بايد بگويم كه دخالت اين جريانات تنها در تشديد ضربه و كمك بييشتر به پليس در دستگيري و شناسايي فعالين (چه به صورت عامدانه و از روي منافع سازماني و چه به صورت ابلهانه و از روي عدم درك از شرايط واقعي اجتماع و عدم تجربه در برخورد به پليس يا هر دليل ديگري از اين قبيل) کمک کرد ،اما آنچه از نظر من در اينجا دليل اصلي ضربه بود از ديد بسياري از اين احزاب و در گفته هاي آنان غائب بوده و هست،اين است كه رژيم سرمايه داري جمهوري اسلامي نمي توانست بيش از آن (منظور رشد بي رويه ي چپ است)آن هم با اين ميزان از علنيت و با اين مطالبات ساختار شكنانه، طبقاتي و جدي تحمل اين جريان و جرياناتي از اين قبيل را داشته باشد،به همين دليل از اوايل سركار آمدن رئيس جمهور اصولگرا رژيم سركوب نيروی چپ و كمونيست را در اولويت كار خود قرار داد، سركوب داب و جنبش چپ دانشجويي در اولويت كار ر‍‍ژيم قرار گرفت.بر خلاف ادعاي كساني كه برخي به شيوه ي سازشكارانه و پاسيفيستي اعلام مي كنند كه برگزاري مراسم 13 آذر 1386 عامل اصلي سركوب بود و برگزاري اين مراسم را ماجراجويي قلمداد مي كنند،از نظر من برگزاري اين مراسم نه تنها حياتي و ضروري بود و سركوب و ضربه ي 13 آذر ربطي به برگزاري اين مراسم نداشت و حتي در صورت عدم برگزاري مراسم سركوب به احتمال زياد بيشتر مي شد يا حداقل صورت مي گرفت،بايد بايد بگويم كه سرنوشت چپ دانشجويي در ايران به اين روز گره خورده بود.در صورت عدم برگزاري مراسم چپ دچار يك عقب نشيني غير قابل انتظار مي شد.خود من از زمره ي كساني بودم كه قبل از اين مراسم در زندان رژيم بودم و نه تنها من بلكه مجموعه ي وسيعي از فعالين سرشناس اين جنبش قبل از روز 13 آذر دستگير و بازداشت شده بودند،پس برگزاري مراسم بايد نقش زيادي در عقب نشيني رژيم داشته باشد.
شما چه برآیندی برای ادامه ی کاری جنبش های اجتماعی در ایران دارید؟ به صورت دقیق تر اینکه تصور می کنید جنبش های اجتماعی در ایران به کدام سمت در حرکت هستند و در اوضاع کنونی که جنبش سبز در جامعه وجود دارد آیا می توان حرکت یا بروز شکل های دیگری از این حرکت ها و اعتراضات مردمی را فراتر از سبز ها در جامعه انتظار داشت و یا آنها حد نهایی انتظارات را برآورده خواهند کرد؟
-به نظر من جنبش هاي اجتماعي در ايران در اين مقطع از فعاليت خود دچار نوعي سردرگمي شده اند،اما اين سر در گمي نمي تواند زياد دوام داشته باشد.با توجه به اعتراضات توده ايي مردم در اعتراض به نتيجه ي انتخابات و درواقع در نتيجه انزجار و نفرت از جمهوري اسلامي به دليل ضعف چپ و عدم ناتواني در رهبري اين اعتراضات توده اي اعتراضات در ابتدا توسط اصلاح طلبان هدايت مي شد،اما با راديكاليزه شدن تقريبي اعتراضات و راديكالتر شدن شعار ها اصلاح طلبان (موسوي و كروبي و ...)وفاداري خود را به نظام اسلامي و اصول اوليه ي انقلاب اسلامي اعلام نموده و يك جنبش عظيم توده اي در اين مقطع به دليل ضعف رهبري و نبود يك حزب كمونيست راديكال كه بتواند از دل جامعه و نه در فضاي مجازي اعتراضات را رهبري كند جنبش دچار نوعي بي اميدي و سرگرداني شد و عليرغم اينكه در بسياري از موارد شعارها در تقابل با كل ماهيت جمهوري اسلامي و دم و دستگاه حاكميت اسلام سياسي بود،اما نمي توانست باعث براندازي رژيم جمهوري اسلامي شود.در اين شرايط كه جنبش چپ دانشجويي در حالت ركود بعد از سركوب 13 آذر 86 به سر مي برد و هنوز نتوانسته بود از زير اين سركوب ها قامت راست كند،نمي توانست نقش زيادي در هدايت اين جنبش توده اي داشته باشد،اما كپي برداري معترضان از شعارهاي دانشجويي همچون مرگ بر ديكتاتور غير قابل انكار است.
بايد بگويم كه از نظر من اعتراضات به همين شكل سرگردان باقي نخواهد ماند زيرا فضاي سياسي جامعه ي ايران تحولات جدي را مي طلبد،اعتراضات اگر بتواند از كانال مبارزه ي طبقاتي و تقابل كار مزدي و سرمايه صورت بگيرد و در ان منافع طبقاتي تفكيك شود و از حالت خود به خودي خارج شود طولي نخواهد كشيد كه باعث سرنگوني رژيم خواهد شد اما همانطور كه گفتم تاكنون اعتراضات عليرغم اينكه در روز قدس و 13 آبان تا حدود زيادي راديكاليزه شده بود اما به دليل ضعف رهبري و در نتيجه ي ضعف چپ راديكال توانايي سرنگوني رژيم را ندارد.
با توجه به تجربیاتی که دانشجویان چپ و عموم فعالین این جنبش در سالهای گذشته پشت سر گذاشته اند ، از نظر شما چه باید کرد تا بتوان بر شرایط کنونی تاثیر گذار بود؟
-براي غالب شدن بر وضع موجود از نظر من افشاگري بي امان از كل رژيم جمهوري اسلامي همراه با دم و دستگاه آن و اراذل و اوباش موسوم به اصلاح طلب و هچنين روشنگري و آژيتاسيون و فعاليت عملي،تلاش براي پيوند جنبش هاي راديكال اجتماعي و بالا رفتن مطالبات مردمي و جايگزيني اعتراضات توده اي با اعتراضات طبقاتي آن هم در نتيجه ي فعاليت شبانه روزي و مداوم نيروهاي راديكال و كمونيست در عرصه هاي كارگري و ديگر عرصه هاي راديكال اجتماعي الزامي است. چپ دانشجويي (داب)زماني كه تصميم به فعاليت گرفت اگر فضاي مجازي را به عنوان عرصه ي فعاليت خود انتخاب مي كرد قطعا نمي توانست تاثيرات لازم را در راديكاليزه كردن فضاي دانشگاه و جامعه داشته باشد ،اما فعاليت عملي و پيوند تنگاتنگ اين جريان با فعالين ديگر عرصه هاي اجتماعي و نقش ماترياليزم پراتيك كه اين نوع چپ به ان معتقد بود باعث شد كه طولي نكشد كه اين جريان به يك جريان تاثيرگذار و يك تشكل مستقل دانشجويي كه بيشتر دانشگاه هاي ايران را در بر گرفته بود تبديل شود و تاثيرات زيادي در راديكاليزه شده فضاي دانشگاه و جامعه،تبليغ ماركسيسم به مثابه ي علم رهايي طبقه ي كارگر و بالا رفتن مطالبات مردمي و كارگري باشد. بنابراين براي تاثير گذاشتن بر وضعيت موجود و روند خود به خودي مبارزات دخالتگري از نزديك و نه دوري و جاروجنجال بي مورد و كناره گيري از اين جنبش يا تبليغات كاذب و انقلاب ناميدن اين جنبش،بلكه تلاش و فعاليت از نزديك و تنگاتنگ براي سازمان دهي مردم معترض و اعتراضات در كانال مبارزه ي طبقاتي و كار مزدي و سرمايه مي باشد.نمي توان به شيوه ايي توده ايستي اعلام نمود كه اين جبش ما نيست و اينگونه بي خاصيتي و بي تاثير خود را توجيه نمود و انتظار سرنگوني و انقلاب سوسياليستي را داشته باشيم،نمي توان زير نام انقلاب خواندن اين جنبش پشت اصلاح طلبان قرار گرفت،نقد خود را از اصلا طلبان در اين مقطع كنار گذاشت و آن موقع منتظر يك انقلاب توده اي بدون رهبري مشخص را داشت و دوباره شدن انقلاب 1357 را مشاهده نمود.چپ راديكال ايران در اين عرصه بايد با بازبيني در سياست هاي خود چه در داخل و چه در خارج و اپوزيسيون با همگرايي بيشتر حول مطالبات سوسياليستي و نه دمكراتيك به سوي سرنگوني جمهوري اسلامي و استقرار سوسياليزم قدم بردارد،براي اين كار همانطور كه گفته شد نه تبليغات و جارو جنجال در فضاي مجازي بلكه فعاليت كمونيستي در دل جامعه و از نزديك با جا جنبش هاي اجتماعي ضروري است.

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 11:5  توسط حسن معارفی پور   | 

به مناسبت سالگرد انقلاب اکتبر

انقلاب اکتبر به حق بزرگترین انقلاب کارگری دنیا و یکی از رویدادهای عظیم در تاریخ جامعه ی بشری و از بزرگترین دستاورد ها برای طبقه ی کارگر و کل کمونیسم جهانی است.این انقلاب به رهبری حزب بلشویک و لنین به مثابه ی راهنما،رهبر و آژیتاتور آگاه این حزب و طبقه ی کارگر روسیه به پیروزی رسید.فارغ از تمام نقدهایی که ممکن است از زوایای مختلف به این انقلاب وارد باشد دستاورد های این انقلاب برای بشریت و طبقه ی کارگر در تمام زمینه ها انکار ناپذیر است.هیچ کس نمی تواند آزادی هایی که این تحول عظیم برای طبقه ی کارگر و کل زحمتکشان روسیه به دست آورد را انکار کند.

در زمینه ی انقلاب اکتبر، قدرت گیری پرولتاریا،لنین و لنینیسم نظریات مختلفی مطرح شده است که من در این مطلب هر چند به صورت خلاصه اما از دیدگاه مارکسیسم(کمونیسم علمی) به بررسی آن می پردازم.شکست این انقلاب و قدرت گیری سرمایه داری دولتی به رهبری استالین و دیگر تحولاتی که با شکست انقلاب جامعه ی شوروی به آن دچار شد مورد بحث این نوشته نیست، در اینجا فقط به ارزیابی از انقلاب و نظریات لنین در برخی از آثارش در قبال اپورتونیست ها و سوسیالیزم بورژوایی اشاره می کنم.امید است در نوشته های بعدی در بتوانم در این زمینه بیشتر صحبت کنم.

بسیاری از مخالفان لنینیسم( به مثابه ی ادامه ی کمونیسم علمی مارکس ) معتقدند که انقلاب اکتبر انقلابی غیر کارگری و غیر سوسیالیستی بوده است و حتی برخی از صاحبنطران مارکسیست یا بهتره بگویم موسوم به مارکسیست این انقلاب کبیر پرولتری را تا حد کودتا نزول می دهند. (مثلا کورنیلیوس کاستوریادس)،در دوره ی لنین و انقلاب اکتبر کم نبودند اپورتونیست هایی که زیر نام مارکسیسم به بزرگترین دستاورد های کمونیستی حمله می بردند و مواضع پاسیفیستی خود را در قبال این انقلاب و دیدگاه های لنین اعلام می نمودند. بر همه روشن است که انقلاب اکتبر علیرغم هر نقدی که به آن وارد باشد،به رهبری طبقه ی کارگر و حزب پیشتاز آن طبقه یعنی حزب بلشویک صورت گرفت.

برای سالهای طولانی لنین ممعتقد بود که جامعه ی روسیه برای رسیدن به سوسیالیزم باید یک انقلاب بورژوا_دموکراتیک را از سر بگذراند،برای همین لنین در اثر معروفش" دو تاکتیک سوسیال دمکراسی در انقلاب بورژوا _ دمکراتیک" به ضرورت دخالت طبقه ی کارگر در این انقلاب به همراه متحدینش یعنی دهقانان و سایر اقشار فرودست جامعه اشاره می کند و موضع پاسیفیستی منشویک ها را که می گفتند چون انقلاب 1905 بورژوایی است،بنابراین باید رهبری آن هم در دست بورژوازی باشد را به شدت افشا می کرد و شعار دیکتاتوری  انقلابی دمکراتیک دهقانان و پرولتاریا را در آن مقطع برگزید.لنین معتقد بود که در شرایط تاریخی پرولتاریا مطالبات مختلفی دارد.برای نمونه(مطالبات حداقل و مطالبات حداکثر)،به همین خاطر است که در آن مقطع این مطالبات  به مطالبات کمونیست ها تبدیل شده بود  و بعد ها هم به موضع بسیاری از کمونیست های معتقد به راه لنین تبدیل شد.

در تمام آثار لنین که در دوره های مختلف تاریخی نوشته شده اند ما شاهد بررسی مسائل مختلف از دیدگاه کمونیسم علمی مارکس هستیم.تاثیرات لنین بر کمونیسم و تکامل نظریات مارکس و انگلس در آثار و نوشته های لنین باعث شد که  در بسیاری موارد مارکسیسم _ لنینسم به جای کمونیسم به کار برده شود.تا قبل از دوره ی لنین  مارکسیسم را معادل کمونیسم می شناختند،اما تاثیرات گرانبهای لنین بر علم مارکسیسم باعش شد که لنینسم به مارکسیسم افزوده شود و مارکسیسم _لنینیسم به معادل کمونیسم تبدیل شود.

لنین با تحلیل مشخص از اوضاع مشخص و تطبیق نظریات انقلابی مارکس با جوامع مختلف و عملی نمودن انقلاب سوسیالیستی که از جانب بورژوازی تحت عنوان اتوپیا و غیره نام نهاده می شد،مشت بزرگی را بر دهان تمام اپورتونیست ها و مخالفین کمونیسم علمی که لباس کمونیسم را به تن کرده بودند کوبید و عملی و علمی بودن نظریات سوسیالیسم را با انقلاب اکتبر و قدرت گیری پرولتاریا اثبات نمود.

همان طور که اشاره شد تا قبل از 1917 و آوریل این سال لنین در موردقدرت گیری پرولتاریا و انقلاب کارگری در روسیه با بسیاری دیگر از مارکسیست ها هم عقیده بود،اما او در تزهای مشهور خود معروف به تزهای آوریل نظراتش را در این زمینه تغییر داد و این تزها نقشه ی داهیانه ی حزب بلشویک در راه انتقال از انقلاب بورژوا _ دمکراتیک به انقلاب سوسیالیستی گردید.در شرایطی که انقلاب فوریه ناکام مانده و حزب بلشویک زمینه ی رسیدن به قدرت سیاسی را داشت،تاخیر و تعلل در گام برداشتن به سوی قدرت سیاسی و میدان خالی کردن برای بورژوازی موضعی نبود که لنین برگزید،بلکه تلاش های پیگیرانه و دخالتگری و گام برداشتن به سوی قدرت سیاسی را به جای پاسیفیسم و کناره گیری از رهبری انقلاب برگزیدند.

لنین با این تزها برنامه ی آتی برای کشور شوراها را ارائه داد. تب و تاب انقلابی در اروپا به خصوص در آلمان لنین را خوشبین کرده بود که این انقلاب می تواند جرقه ای باشد که انبار باروت بورژوازی را منفجر می کند و این انقلاب به بیش قراول انقلاب های سوسیالیستی در دنیا تبدیل خواهد شد،اما متاسفانه انقلاب سوسیالیستی به دلایل مختلف در اروپا پیروز نشد و یکی از دلایل شکست انقلاب اکتبر ایزوله شدن انقلاب در کشوری بود که منابع تولید در آن جامعه پاسخگوی نیازهای کل مردم نبود.برنامه ریزی برای اقتصادی کردن روسیه توسط استالین در دهه ی 30 برای جواب به کمبود منابع تولید و اداره ی جامعه بود که به سرمایه داری دولتی تبدیل شد.(این بحث را در نوشته های بعدی باز خواهم کرد).

شعار های استراتژیک لنین در این انقلاب نان،صلح و آزادی بودند.لنین در شرایطی این شعار ها را برگزید که موقعیت روسیه بیش از هر زمانی این شعارها و مطالبات را می طلبید.در شرایطی که مردم روسیه از تبعات ناشی از جنگ و قحطی در گرسنگی به سر می بردند  مطالبه ی نان به مطالبه ی جمع کثیری از طبقات پایین جامعه تبدیل شده بود.در شرایطی که جنگ جهانی اول سالهای پایانی خود را سپری می کرد و مردم از هر لحاظ از جنگ و خونریزی به ستوه آمده صلح می خواستند و در شرایطی که سیستم حکومتی سرکوبگر و دیکتاتور روسیه(تزاری)  بر سر کار بود و پایین ترین آزادی ها را از مردم سلب می کرد مردم شوروی بیش از هر زمانی به آزادی نیاز داشتند و مطالبه ی آزادی به یکی از مطالبات اصلی جمع کثیری از مردم به خصوص کارگران و اقشار فرودست جامعه تبدیل شده بود.به همین دلیل طرح به موقع این شعار ها از جانب لنین و حزب بلشویک موجب شد که این حزب به یک جریان توده ایی در جامعه ی رسیه تبدیل شود که مطالبات واقعی مردم را نمایندگی می کرد.

با بررسی آثار لنین در دوره های مختلف به عمق رادیکال بودن و انقلابی بودنشان پی خواهیم برد و رد پای نظریات کمونیستی مارکس و پایبندی او به این نظریات را، برخلاف داعیه ی بسیاری از مخالفان کمونیسم که تلاش دارند بین نظریات مارکس و لنین گسست ایجاد کنند ،می رسیم.

در اینجا به بررسی مختصر برخی از آثار رفیق اولیانف می پردازیم هر چند بررسی تک تک آثارش از حوصله ی این مطلب کوتاه خارج است.

لنین در کتاب یک گام به پیش دو گام به پس مواضع کمونیستی خود را در مقابل سازمان شکنی منشویک ها اعلام می کند و از حزب در مقابل سازمان شکنی دفاع می کند و بالاخره توانست حزب تراز نوین پرولتاریا یعنی حزب بلشویک را بنیان نهد، اگر چه در ابتدای امر لنین و همفکرانش در حزب سوسیال دمکرات روسیه اقلیت کمی بودند اما به دلیل دیدگاه های انقلابیشان توانستند در نهایت حزب بلشویک را بنیان نهند.در این اثر لنین به محفل بازی به شدید ترین شیوه حمله می کند و مخالفین درون حزبی را بی امانانه به چالش می کشد.کتاب چه باید کرد؟هم به ضرورت حزب کمونیستی و پرولتری اشاره دارد.

در کتاب امپریالیزم به مثابه ی بالاترین مرحله ی سرمایه داری رادیکالترین و علمی ترین نظریات کمونیستی در مورد امپریالیزم و سرمایه داری انحصاری را مطرح نموده و آلترناتیو رادیکال را در قبال شرایطی که سرمایه داری انحصاری است و در گندیدگی به سر می برد را معرفی نموده و امکان پیروزی سوسیالیسم و انقلاب سوسیالیستی در یک کشور خاص را اشاره می نماید.لنین در این اثر اشاره می نماید که انقلاب سوسیالیستی نمی تواند به صورت همزمان در تمام کشورهای دنیا صورت گیرد بلکه او معتقد است که انقلاب ابتدا در یک یا چند کشور ممکن است صورت پذیرد و بعد از آن به دیگر کشورها سرایت کند.

کتاب دولت و انقلاب شامل عمیق ترین و دقیق ترین نظریات در زمنیه ی دولت از نقطه نظر علم مارکسیسم است.لنین در این اثر دولت را ابزار دست طبقات حاکم برای حفظ نظم موجود در هر عصری می نامد و ماهیت بورژوایی نظریات اپورتونیست هایی همچون کائوتسکی، آنارشیست ها و ... در زمینه ی دولت را افشا می کند و آموزش مارکسیسم در زمینه ی دولت،دیکتاتوری پرولتایا،انقلاب،سوسیالیزم و کمونیزم را مطرح می نماید.

لنین در این اثر در زمینه ی الغای دولت می نویسد که "از هر 10000 نفری که در باره ی زوال دولت چیز هایی شنیده و یا خوانده اند ،9990 نفر آنان اصلا نمی دانند و یا به یاد ندارند که ،که استنتاجات از این حکم را انگلس تنها متوجه آنارشیست ها نکرده است،از 10نفر باقی هم به احتمال قوی 9 نفر نمی دانند که دولت آزاد خلقی یعنی چه و چرا حمله به این شعار حمله به اپورتونیست هاست.

کسانی که به غیر سوسیالیستی بودن انقلاب اکتبر معتقدند و بارها تلاش نمودند که این انقلاب صورت نگیرد یا کسانی که بعدها موضع پاسیفیستی و بورژوایی خود را در مقابل این انقلاب اعلام نمودند، از نظر من کسانی که به غیر کارگری بودن این انقلاب معتقدند در جبهه ی بورژوازی قرار دارند و درکی از کمونیزم مارکس و انگلس ندارند.بررسی تمام نظریات لنین به همراه آثارش نمی تواند در این نوشته ی کوتاه صورت گیرد.در اینجا به بررسی برخی از مهمترین آثار لنیین پرداختم در آینده سعی خواهم نمود هر کدام از آثار لنین را بنا یه ضرورت صورت جداگانه بررسی نمایم.

حسن معارفی پور

اکتبر 2009

 برگرفته از جهان امروز شماره 236

+ نوشته شده در  شنبه دوم آبان 1388ساعت 18:53  توسط حسن معارفی پور   | 

این مطلب برای سایت اقتصاد سیاسی به سرپرستی رفیق آکام بسیم نوشته شده است

http://www.economism1.tk/

اگر بحواهیم با متدی کمونیستی و از موضع مارکس،انگلس و لنین به مسئله ی امپریالیزم نکاه کنیم باید به زوایای گوناکون آن نگاه کنیم و امپریالیزم را به مثابه ی مرحله از سرمایه داری مورد بررسی قرار دهیم.

جهان گشایی و توسعه طلبی های کشور ها، محدود به عصر سرمایه داری نیست و در گذشته هم نمونه های فراوانی از این نوع توسعه طلبی ها به گونه های متفاوت موجود بوده است.با مرور تاریخ و آثار تاریخی به توسعه طلبی ها و جنگ هایی که بر سر منافع کشور ها صورت گرفته می رسیم.از دوران باستان تاکنون کشورها همواره سعی کرده اند منافع خود را حفظ نموده و حتی برای گسترش منافعشان به دیگر کشورها حمله کنند ،منافع آنان را زیر پا گذاشته و فدای منافع خودشان کنند. اما امپریالیزم به مثابه مرحله ی جدیدی از عصر سرمایه داری با توسعه طلبی پادشاهان گذشته متفاوت و  در این مرحله از عمر نظام سرمایه داری که مرحله ی پایانی آن است نظام سعی می نماید با تاکتیک ها ی مختلف و اشکال گوناگون از فروپاشی این نظام جلوگیری کنند.

از دوره ی آغازین نظام سرمایه داری تاکنون این نظام مراحل مختلفی را پشت سر گذاشته است.

 مرحله ی اول با تصرف سرزمینهای دیگر وغارت مستعمرات شروع شد . این مرحله از پایان قرن شانزدهم تا اواخر  قرن نوزدهم به درازا کشید.

مرحله ی دوم .از پایان قرن نوزدهم شروع می شود و تا سال 1950 ادامه می یابد،این مرحله که مرحله ی امپریالیستی نامیده می شود،سرمایه ی انحصاری حاکم بر اقتصاد غرب می شود.این مرحله مرحله ی تقسیم جهان بین قدرت های امپریالیستی است.دو جنگ بزرگ جهانی در این مرحله صورت گرفته اند.

مرحله ی سوم . مرحله ی برتری و سلطه ی سرمایه ی انحصاری دولتی است.از 1950 شروع شد،تحت تاثیر تجربه ی بازار جهانی سرمایه و جنبش های ملی در مستعمرات،نظام مستعمراتی از هم پاشیده و استعمار سرزمین های عقب مانده در حال رشد با صدور کالا و سرمایه از طریق مکانیزم بازار جهانی صورت می گیرد.تشکیل شرکت های بزرگ چند ملیتی و وجود سرمایه ی انحصاری دولتی در کنار انواع انحصارها رشد مناسبات سرمایه داری در کشورهای عقب مانده از ویژگی های این دوره اند.

دیدگاه مارکس در مورد سرمایه داری و مرحله ی بالایی سرمایه داری

مارکس سرمایه داری را نه به مثابه جمع و ترکیب ساده سرمایه خصوصی بلکه به منزله بازتاب کل سرمایه اجتماعی در نظر می گیرد. مارکس در کاپیتال جلد سوم فصل 23: می نویسد "در نتیجه تکامل نهایی تولید سرمایه داری یک مرحله انتقالی لازم به سوی بازتولید سرمایه اموال تولید کنندگان است، اما نه به مثابه اموال خصوصی تولید کنندگان منفرد، بلکه به مثابه اموال تولید کنندگان مشترک". (برگرفته از کتاب بررسی بخشی از نظریات در مورد امپریالیسم، محمد سوداگر)

مارکس به خوبی نظام سرمایه داری را شناخته و در کاپیتال این نظام را مورد بررسی قرار می دهد. او در کاپیتال به ترکیب ارگانیک سرمایه،گرایش مداوم سرمایه به سوی کسب سود بیشتر اشاره می کند و صدور سرمایه از کشوری به کشور دیگر را در همین راستا می بیند، اما او با اشاره به اینکه با بالا رفتن ترکیب ارگانیک سرمایه نرخ سود مداوم روبه کاهش دارد به بحرانهای ادواری و ساختاری نظام سرمایه داری که در نتیجه کاهش نرخ سود به وجود می آیند نیز اشاره می کند. صدور سرمایه از کشوری به کشور دیگر گرچه ممکن است در کوتاه مدت به عنوان یک آلترناتیو برای نجات سرمایه داری از بحرانهای ادواری و ساختاری کارساز باشد اما با جهانی شدن سرمایه و اشباع بازار بین المللی این آلترناتیو کارآمدی خود را از دست می دهد. مارکس و انگلس استعمارگری را مرحله ضروری از تاریخ می دانند و علیرغم محکوم کردن استعمار آن را ضرورتی گریزناپذیر برای عبور دادن جوامع از مراحل پیشاسرمایه داری می دانستند. در روزنامه نیویورک دیلی تریبون مارکس می نویسد من با نظر کسانی که به عصر طلایی هندوستان معتقد بودند سهیم نیستم اما نمی توان شک کرد که صدماتی را که انگلیسیها به هندوستان وارد کردند بی نهایت از آنچه تاکنون هندوستان متحمل شده متفاوت است. در اینجا تجاوزکاران انگلیسی بودند که دوکهای دستی و چرخهای ریسندگی هندی را ویران کردند و ماشین آلات پیشرفته را جایگزین آن کردند (برگرفته از همان کتاب).

این حقیقت دارد که محرک انگلستان در ایجاد انقلاب اجتماعی در هند شوم ترین منافع را تشکیل می داده است و در نحوه اجرای آن صفیهانه عمر کرده است، اما مسئله این نیست، مسئله این است که آیا بشریت می تواند سرنوشت خود را بدون انقلاب بنیادی در وضع اجتماعی آسیا به سرانجام برساند؟ اگرنه جنایت انگلستان هرچه که باشد آن کشور به مسابه وسیله ناآگاه تاریخ انقلاب را در هند به جلو برده است، همان جا.(نیویورک دیلی تریبون)

مارکس و انگلس از زمره اولین کسانی بودند که در زمینه امپریالیسم سخن گفتند و نظریات دقیقی را در این زمینه مطرح نمودند که پایه ی نظریات لنین و دیگر مارکسیستهای ارتدوکس شد.

برخی از نظریات در مورد امپریالیسم

جان هابسون امپریالیسم را محصول مصرف نامکفی می داند. بسیاری از مارکسیستها و اقتصاد دانان همچون رزا لوکزامبورگ، هیلفریدینگ و سوئیزی علت بحران را در مکانیزم بازار و جذب ارزش تولید و ضعف خرید و عدم تقاضای موثر می دانند. همه این نظریات به نوعی در راستای نظریات هابسون می باشد علیرغم اختلافاتی که ممکن است داشته باشند. هابسون معتقد بود که عامل عمده پیدایش امپریالیزم و ضرورت صدور سرمایه تمرکز صنایع می باشد. او امپریالیزم را نمودی ارتجاعی می دانست و معتقد بود امپریالیزم بازگشت به دوره قبل از مرحله سرمایه داری شدن جامعه است.

رودولف هیلفریدینگ

نویسنده کتاب مشهور سرمایه مالی و از  رهبران حزب سوسیال دمکرات آلمان و انترناسیونال دوم، نخستین مارکسیستی که درباره رشد انحصارات و امپریالیزم در کتاب نامبرده سخن می گوید، اوست. او بحران را زائیده عدم تناسب بین رشته های مختلف تولید می دانست و معتقد بود سرمایه مالی آخرین مرحله سرمایه داری است. هیلفریدینگ برخلاف هابسون به انگیزه های سیاسی به مسابه نیروی محرک استعمارگری و توسعه طلبی تاکید داشت. بوخارین نیز همچون هیلفردینگ معتقد بود که امپریالیزم عبارت است از سیاست سرمایه مالی و اضافه می کند ادامه چنین روشی مستلزم توسل جستن به روشهای قهر آمیز و همچنین گسترش جنگ است. بوخارین درباره بحران در رابطه با تولید افراطی عمومی چهار نظریه را ذکر می کند:

1_ نظریه طرفداران هماهنگی مانند سه که معتقد بودند، تولید افراطی عمومی مطلقا وجود ندارد. 2_ نظریه سیسموندی، ناردنیکها در روسیه و روزا لوکزامبورگ که معتقد بودند همواره تولید افراطی وجود دارد. 3_ نظریه مارکسیستهای رسمی که از اجتناب ناپذیری گاه و بیگاه بحرانهای ادواری صحبت می کنند. این گروه خود دو دسته اند الف: ارتدکسهایی مانند هیلفریدینگ و توگان بارانوسکی که بحران را زائیده بی تناسبی بین شاخه های فردی تولید دانسته و استدلال می کنند که عامل مصرف در ایجاد بحران نقشی ندارد. ب: ارتدکسهایی مانند مارکس و لنین که استدلال می کنند بحران اقتصادی زائیده بی تناسبی در تولید اجتماعی است که عامل مصرف را جزئی از آن می دانند. هیلفریدینگ سرمایه مالی را آخرین مهره تکامل سرمایه داری می داند.(نقل به مضمون از همانجا،کتاب بررسی برخی نظریات در مورد امپریالیزم)

رزا لوکزامبورگ

رزا لوکزامبورگ امپریالیزم را بیان سیاسی انباشت سرمایه در مبارزه رقابت آمیز برای بدست آوردن آن چه هنوز از مناطق غیر سرمایه داری باقی مانده است. او امپریالیزم را یک مرحله تاریخی از سرمایه داری و پایان آن می دانست همچنین معتقد بود امپریالیسم فرایند به محور تمدن کشاندن مناطق عقب مانده جهان است. می گفت سرمایه داری با تتولید افراطی کالاهای مصرفی که در بازار سرمایه داری جذب نمی شوند خشونت جنگ و انقلاب در نتیجه حرکت سرمایه داری در دیگر کشورها سبب می شوند. طبق الگوی او مسئله عمده تولید سرمایه داری مسئله بازار است و انگیزه هر سرمایه داری در سرمایه گذاری کسب سود بیشتر است. درک او از بازار فروش به شدت اشتباه بود چون فکر این را نکرده بود که با اشتباع شدن بازار و جهانی شدنش به بن بست  رسیده یا دچار بحران می شود.

کارل کائوتسکی

کائوتسکی در مورد امپریالیزم به نوع جدیدی از امپریالیزم تحت عنوان اولترا امپریالیزم اشاره می کند که این شکل از سیاست امپریالیستی در دهه 1980 فصل تازه مستعمراتی است که پدیدار می شود.کائوتسکی معتقد است که این سیاست گرچه به ظاهر موجب آبادانی کشور های مستعمره می شود اما،آنچه در این کشورها  "مستعمره" تولید می شود توسط ملیتاریزم بلعیده می شود. او در مورد امپریالیزم خلاف دیدگاه مارکس سخن می گوید، امپریالیزم را ارتجاعی ارزیابی می کند و آن را ضرورت گریزناپذیر جامعه سرمایه داری نمی داند. در سالهای جنگ جهانی اول نظریات کائوتسکی دچار تغیرات بنیادی شد و نظر او در مورد امپریالیزم تغیر پیدا کرد در این دوره نظرات او از امپریالیزم جنگ طلب و تجاوزگر به امپریالیزم صلح جو و هماهنگ تکامل پیدا کرد. در مقاله اش تحت عنوان اولترا امپریالیزم  که بالاتر هم به آن اشاره شد،مواضع تازه و ارتجاعی ایی در پیش گرفت که با مواضعش قبل از جنگ متفاوت بود. او در این نوشته با امپریالیزم هماهنگ شد و به دفاع از آن برخواست. همچنین برهم خوردن تعادل هماهنگی و تناسب رشته های تولیدی را عامل بحرانهای دوره ای قلمداد می کرد او معتقد است که امپریالیزم با صنعتی کردن مناطق کشاورزی گور خود را می کند. از استثمار مشترک جهان توسط یک ابرامپریالیزم نام می برد و در آخر طرفدار امپریالیزم صلح طلب و مسالمت جو می گردد که به قول او دارای تضاد کمتری است.

بوخارین در زمینه کائوتسکی می نویسد که او معتقد است که گرایش به خشونت بورژوازی را می توان با گرایش به مسالمت آمیزی پرولتاریا و بدین طریق به تبلیغ اندیشه های رفرمیستی و صلح طلبانه تحت عنوان مارکسیزم می پردازد.

همانطور که در اینجا به بررسی برخی از نظریات در مورد امپریالیزم پرداختیم و نظریات متعدد دیگری نیز از سوی اقتصاد دانان لیبرال یا سوسیالیست مطرح شده است که به ظاهر ممکن است برخی از این نظریات درست باشد یا حاوی بخشی از واقعیات در مورد امپریالیزم و سرمایه داری باشند،اما واقعیت این است که بسیاری از این نظریات به شیوه ای سطحی به بررسی امپریالیزم پرداخته و تنها بخش کوچکی از واقعیت را بیان کرده اند. بررسی دقیق و علمی امپریالیزم نه از موضع لیبرالیزم و اقتصاد بورژوایی بلکه باید از موضع طبقه کارگر و کمونیزم صورت پذیرد. رادیکالترین دیدگاه دراین زمینه دیدگاه رفیق لنین در کتاب امپریالیزم به مثابه بالاترین مرحله سرمایه داری که در زیر به بررسی این اثر بزرگ می پردازیم. قبل از آن لازم می دانم برخی دیگر از نظریات در مورد امپریالیزم بپردازم. کینز از اقتصاد دانان مشهور توسعه طلبی امپریالیزم را نتیجه کمبود تقاضا معرفی می کند و بحران را زائیده پایین بودن تقاضای کل سرمایه داری و مصرف نامکفی می داند. شومپیتر امپریالیزم را میراث عناصر ماقبل سرمایه داری می داند و از امپریالیزم مردم، امپریالیزم خوب و بد نام می برد. شومپیتر به عنوان دشمن مارکسیزم و مدافع سرمایه داری خالص معتقد است که ویژگی سرمایه داری رقابت آزاد است که با امپریالیزم که ویژگی اصلی آن انحصار است متفاوت است. او امپریالیزم را گرایش بی هدف دولتی به سوی گسترش اجباری نامحدود می داند و سرمایه داری را نظام عقلایی و دمکراتیک فردگرا می خواند. پارکر مون و لانگه نیز با شومپیتر در مورد امپریالیزم هم نظر هستند. معیار این صاحب نظران برای شناخت امپریالیزم سیاسی است نه اقتصادی. خلاصه از پل سوئیزی و باران گرفته تا مارکسیستهای آمریکایی و تروتسکیستها هرکدام به شکلی و از زاویه ای در مورد امپریالیزم صحبت کردند.

در مورد امپریالیزم همانطور که گفته شد دیدگاههای زیادی مطرح شده است اما تمام دیدگاهها از نظر من از دو دیدگاه کلی تر خارج نیست. در اینجا به بررسی آن می پردازیم1_ دیدگاه اول آن است که امپریالیزم را مرحله ضروری و اجتناب ناپذیر نظام سرمایه داری می نامد و آن را نسبت به سرمایه داری مترقی تر می داند. این دیدگاه دیدگاه مارکس انگلس و لنین و سایر مارکسیستهای ارتدوکس می باشد. دیدگاه دوم امپریالیزم را بازگشت به دوران ماقبل سرمایه داری و رایج نمودن اصول اقتصادی و سیاسی پیشاسرمایه داری می داند. این دیدگاه امپریالیزم را ارتجاعی می داند و آن را نه به مثابه مرحله ای از سرمایه داری بلکه به مثابه نظامی کاملا متفاوت با سرمایه داری در نظر می گیرد. هرچند این دو دیدگاه همانطور که گفته شد زیر مجموعه دیگری را دارا می باشند اما از نظر نگارنده دیدگاهی که ریشه ای ترین مباحث را در زمینه امپریالیزم مطرح کرد دیدگاه لنین است. لنین امپریالیزم را مرحله نهایی انحصاری و انتقالی نظام سرمایه داری می نامد که در آن انحصار جای رقابت آزاد را می گیرد و سرمایه مالی جای سرمایه صنعتی را می نشیند. لنین به تمرکز تولید در دست عده ای معدود و پیدایش انحصارها اشاره می کند و معتقد است که این تمرکز ثروت موجب پیدایش اقلیت انگل و مفت خور خواهد شد که از طریق سود خود زندگی می گذرانند کسانی مانند سفته بازان صاحبان املاک و غیره. او می گوید از ترکیب سرمایه صنعتی و مالی الیگارشی مالی شکل می گیرد. لنین به صدور سرمایه متمایز از صدور کالا اشاره دارد که در مرحله امپریالیزم رایج است. او می نویسد یکی از کیفیتهای اصلی امپریالیزم آن است که تکامل سرمایه داری را در عقب افتاده ترین کشورها تسریع کرده و در نتیجه مبارزه علیه ستم ملی را گسترش می دهد (برنامه جنگی انقلاب پرولتاریایی).

لنین به تقسیم جهان بین انحصارهای سرمایه داری بین المللی اشاره دارد و ویژگی های مشخصی را برای امپریالیزم برمی شمارد. 1_ سرمایه داری انحصاری 2_ سرمایه داری انگلی و رو به انحطاط و 3_ سرمایه داری در حال مرگ. او روبنای سیاسی امپریالیزم را روبنای ارتجاع سیاسی دمکراسی منطبق با رقابت آزاد و ارتجاع سیاسی مطابق با انحصار قلمداد می کند که در آن سرمایه مالی برای سلطه می کوشد نه آزادی. همچنین می نویسد امپریالیزم به طور کلی یعنی نفی دمکراسی و نه تنها یکی از انواع دمکراسی بلکه هرنوع از دمکراسی یعنی خودمختاری ملی و غیره. (لنین کریکاتوری از مارکسیزم و اکونومیزم امپریالیستی) بنا بر این با توجه به بررسی هایی که انجام شد درستترین دیدگاه و دقیقترین مباحث در این زمینه (امپریالیزم) دیدگاهیست که مارکس انگلس و لنین به شیوه بنیادین به بررسی امپریالیزم به مثابه یک مرحله از نظام سرمایه داری نه نظام متفاوت با آن اشاره دارد.

حسن معارفی پور

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388ساعت 20:57  توسط حسن معارفی پور   | 

 

اینجا در کردستان عراق یعنی محلی که کمونیست بیش هر زمانی قوی بود و توانای به قدرت رسیدن را داشت،امروز کمونیسم در بدترین شرایط به سر می برد.در دوره ایی که کمونیست ها و طبقه ی کارگر می توانست به قدرت برسد جریانات سوسیال رفرمیست و بی خاصیت همچون حزب شیوعی عراق(حزب کمونیست عراق) که زیر سایه ی شوروی سابق و سرمایه داری دولتی پرسه می زد و سیاست های این نظام را بدون توجه به منافع واقعی مردم در عراق و کردستان اجرا می کرد، با موضع گیری های سوسیال شوینیستی و به شدت سازشکارانه اش در قبال رژیم عراق در آن دورده باعث به قهقرا کشانیدن کمونیسم و جریان رادیکال شد.در این دوره بدون شک منافع شوروی نمی توانست با منافع مردمی که از هر لحاظ از سیاست های رژیم های دیکتاتورکه سالها در عراق حکومت می کردند و از آن سیاست ها بیزار بوده و به  ستوه آمده بودند راگره بخورد،همین موضع گیری ها در حزب توده ی ایران نیز باعث شد که این حزب(حزب توده ی ایران) به عقب دار سیاست های اسلام سیاسی به رهبری خمینی در ایران تبدیل شود.در هر صورت این جریان یعنی حزب شیوعی عراق(حزب کمونیست عراق) در موقعی که می توانست در عراق به قدرت برسد و یک جنبش عظیم اجتماعی از آن پشتیبانی می کرد ،در قبال جنبش مردم موضع پاسفیستی گرفت و میدان را به نفع فاشیست ها و ناسیونالیست ها خالی کرد و برای همیشه به یک جریان منزوی و جدا از جامعه تبدیل شد که تاکنون نتوانسته اعتبار و نفوذ خود رابازیابد. در مورد سایر جریاناتی که بعد ها شکل گرفتند همچون حزب کمونیست کارگری عراق که تحت تاثیر دیدگاه های منصور حکمت و حزب کمونیست کارگری ایران شکل گرفت، هم باید بگویم که درک  نادرست این جریان و جریانات منشعب از آن، از وضعیت فعالیت و عدم تشخیص شرایط عراق  و وضعیت این جامعه ،یعنی جامعه ایی که تحت تاثیر مناسبات فرهنگی عشیره ایی و فئودالی بود و از لحاظ اقتصادی هم به شدت عقب مانده و در واقع جامعه ی مصرف کننده ی صرف بود باعث شده بود که این جریان و جریاناتی از این قبیل نتوانند پایگاه مناسبی در میان مردم پیدا کنند.در ابتدای فعالیتشان این جریان توانسته بودند در برخی از محیط های کارگری در کردستان عراق نفوذ پیدا کنند و تاثیر گذار باشند،اما این جریان به دلیل دیدگاه های غلط و در واقع چپ روی بی مورد در بسیاری از موارد مانند عدم تسلیح نیروها و اعضای خود در مقابل موج وسیع ناسیونالیسم و قومپرستی که هر لحظه در فکر رسیدن به قدرت سیاسی از هر طریق ممکن بود،موضعی اولترا کمونیستی و غیر لنینی گرفت و  در شرایطی که ضرورت نیروی مسلح و مبارزه ی مسلحانه در یک جامعه ی عقب مانده از هر لحاظ ضروری به نظر می رسید و به ضرورتی گریز ناپذیر تبدیل شده بود این جریان به دنبال فعالیت در شوراهای کارگری و زنان می گشت و مطالباتی را در صدر مطالبات خود قرار داده بود که مطالبات درجه چندم مردم بود.با این موضع گیری ها این جریان بزرگترین اشتباهات تاریخی خود را مرتکب شد.هدف از طرح این مسئله این نیست که من مخالف کار در شورا های کارگری باشم  یا با طرح بسیاری  از مسائلی که آنان مطرح می کردند مخالف باشم بلکه هدف بلکه هدف نقد به سبک کاری است که در آن اولویت های فعالیت سیاسی و حزبی مشخص نشده است و درک عینی از شرایط مشخص وجود ندارد. ما کمونیست ها به خوبی می دانیم که فعالیت کمونیستی و کار در شورا های کارگری و آگاهگری در بسیاری از عرصه ها همواره از اولویت های کار ماست،اما بحثی که اساسا اینجا مطرح است این است که  در یک جامعه ی عقب مانده و مدام در حال جنگ برای حفظ نیروهای رادیکال و کمونیست و احزاب چپ نیاز به نیروی مسلح بوده و بدون ان ما می دانیم که سرنوشتی که حزب کمونیست کارگری عراق متحمل آن شد یعنی حمله ی مسلحانه از جانب ناسیونالیست ها و ... به مقر و محل زندگی آنان غیر محتمل نبود و  از مان ابتدا انتظار آن می رفت.

ما کم و بیش باخبریم که جنبش توده ایی مردم در ابتدای سالهای 90 میلادی وقبل از آن می توانست توسط نیروهای کمونیست و احزاب چپ و رادیکال کانالیزه شده و مطالبات واقعی مردم را نمایندگی کند،در ابتدای این حرکت نیروهای چپ و کمونیست توانسته بودند نقش زیادی در کانالیزه کردن این حرکت در راستای مبارزه ی طبقاتی داشته باشند،اما مواضع نادرست برخی از این احزاب و جریانات و بی توجهی به جنبش خودبخودی مردم معترض و به ستوه آمده و دخالتگری بیشتر نیروهای ناسیونالیست به  سرکردگی آمریکا و سازش سران احزاب ناسیونالیست که تا قبل از دهه ی 90 پایگاه زیادی در میان مردم نداشتند با رژیم بعث باعث شد که جنبشی که راه افتاد توسط جریانات قومی و قدرت طلب تصرف شود و دستاورد های این جنبش به جیب سران این احزاب عشیره گونه بریزد.لازم به ذکر است که بدون دخالت آمریکا،جنگ خلیج،ضعیف عمل کردن چپ و حوادث بعد از آن به قدرت رسیدن ناسیونالیزم کرد در کردستان عراق ممکن نبود.

 در مورد وضعیت فعلی کمونیسم در کردستان عراق

کمونیسم ،چپ و گرایشات رادیکال امروز در این منطقه در بدترین وضع ممکن به سر می برد.امروز جریانات و احزاب چپ و رادیکال بیش از هر زمانی منزوی شده اند. امروز سکتاریزم و کار محفلی و فردی در بین نیروهای کمونیست به اوج خود رسیده است.تبلیغات ضد کمونیستی که توسط آمریکا،غرب و احزاب ناسیونالیست حلقه به گوش غرب و امریکا علیه کمونیست ها به راه افتاده تا گوشت و پوست و استخوان بر توده ی مردم تاثیر گذاشته و یک فضای به شدت ضد کمونیستی و قومپرستانه و پرو غربی در این منطقه به راه افتاده است.با هر کس که بحث و تبادل نظر می کنید از شکست شوروی به عنوان شکست کمونیسم نام می برد،از کمونیسم که بحث می کنید تو را به تاریخ رجوع می دهند،فروپاشی شوروی  دیوار برلین را به رخت می کشند و نابودی همیشگی کمونیسم دم میزنند.این در حالی است که با توجه به بحران جهانی و وضعیت کنونی بورژوازی در سراسر جهان حتی سرسخت ترین مخالفان کمونیسم به مارکس و کمونیست رجوع می کنند،اما در این منطقه ی ویران شده با اقتصادی ویران و مصرفی که تنها مناسبات پولی وجود دارد، همگان یعنی مردمی که دیر از راه  رسیده و در شرایطی که لیبرالیزم در سطح بین المللی به  شکست های بزرگی  دچار شده و این ایدئولوژی بیش از هر زمانی در تنگنا به سر می برد،در این قسمت از کره ی زمین طرفدارانی برای خود پیدا کرده است.با توجه به مباحثی که در بالا به آن اشاره شد و وضعیت بسیار نامناسب نیروهای چپ و کمونیست و هجوم هر روزه ی گرایشات راست و ارتجاعی که، اخیرا در این منطقه بیش از هر زمانی طرفدار پیدا کرده است و با توجه به ضعف اصلاح طلبان موسوم به گوران(تغییر)در نمایندگی کردن مطالبات واقعی مردم همچنین با توجه به کناره گیری یکی از رهبران حزب شیوعی عراق موسوم به علی روسی به دلیل سیاست های نا کارآمد این حزب رفرمیست و بی تاثیر و دفاعش از بازبینی در سیاست های این حزب در تمام عرصه ها، منفور شدن و ناکار امدی احزاب ناسیونالیست قدیمی در پاسخ به نیازهای مردم ،به نظر می رسد این منطقه در آینده اوضاع متفاوتی با اوضاع امروز داشته باشد و دوره ی متفاوتی از حیات خود را از سر گذراند که در آن دوره ضرورت بازبینی در سیاست های احزاب چپ وکمونیست فعلی و همچنین تلاش برای بازسازی احزابی از قبیل کومه له ی رنجدارن یا جریان رادیکال و کمونیست، بیش از هر زمانی ضروری به نظر می رسد.در این راستا یعنی در راستای تلاش برای بازسازی چپ متفرق و سکتاریست و نقد بی امان به  سوسیال رفرمیست یا تلاش برای تشکیل یک جریان کمونیست و رادیکال در عراق و کردستان عراق باید توسط تمام کمونیست های ایران و دیگر کمونیست ها در سراسر جهان پشتیبانی شود.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم مهر 1388ساعت 7:39  توسط حسن معارفی پور   | 

به مناسبت بازگشایی دانشگاه ها و اعتراضات روزهای اخیر در دانشگاه ها

 هنوز بیش از چند روز از بازگشایی دانشگاه ها نمی گذرد،که ما شاهد اعتراضات گسترده در دانشگاه تهران و شیراز و      سایر دانشگاه های ایران همچون دانشگاه تهران واح مرکز و حکومت نظامی در دانشگاه تهران به دنبال این اعتراضات  بودیم،اعتراضات روزهای اخیر در دانشگاه تهران با هر پرچم و شعاری که باشد و رهبری اعتراضات در دست هر جریانی که باشد،اگر چه به نظر من خودجوش و اعتراض به قوانین ارتجاعی رژیم و در مورد دروس دانشگاهی در رشته ی انسانی و تجدید نظر در علوم انسانی و دیگر قوانین ارتجاعی رژیم است،اعتراض به کل سیستم حکومتی و سیاست های رژیم در دانشگاه هاست.اگر تا دیروز طیف وسیعی از دانشجویان در مقابل سیاست های ارتجاعی رژیم در دانشگاه ها سکوت می کردند،امروز می بینیم با طرح این گفته های ابلهانه از جانب خامنه ایی، کل دانشجویان با گرایشات مختلف به ستوه آمده و همه به مخالفت با رژیم برخاسته اند.طرح بازبینی در علوم آکادمیک در رشته های علوم انسانی شامل بازبینی در عقب مانده ترین نگرش های غربی از پوزیتویسم پوپری گرفته تا فونکسیونالیسم(کاردکرد گرایی) دورکیمی و ونگرش ساختی کارکردی اسپنسری و غیره می شود. بازبینی در دروس دانشگاهی حتی طرفداران مکتب فرانکفورت بی خاصیت تا پست مدرنیسم و سایر افکار و نگرش ها در حوزه ی رشته های علوم انسانی را در بر میگیرد.بازبینی در رشته های علوم انسانی حتی شامل بازبینی در اندیشه های جریانات اصلاح طلب حکومتی که خواهان آشتی دادن اندیشه های پوسیده ی مذهبی با تفکرات غربی هستند رانیز شامل می شود،این بازبینی ها صرفا شامل بازبینی در اندیشه های کمونیستی و گرایشات چپ که در سالهای گذشته رژیم را وادار به واکنش کرده بودند نیست،بلکه همانطور که اشاره شد بازبینی در کل علوم مدرن و اندیشه های نوین از اندیشه های لیبرالی تا گرایشات رادیکال و انقلابی است.در این شرایط رژیم در دانشگاه تنها با کمونیست ها که در مدت چند سال فعالیت وسیع خود ،رژیم را به ستوه آورده بودند و آزادی فعالیت سیاسی را به مدت چند سال تحمیل کرده بودند،روبرو نیست،با اعتراضات گسترده ی گرایشات مختلف چپ و راست که بسیاری از این گرایشات تاکنون عملی از خود نشان نداده و سردمداران آن سر در لاک خود فرو برده بودند،رژیم ناچار است با کل این گرایشات مقابله کند.این بار با مطرح شدن این سخنان از سوی رهبر جمهوری اسلامی از خواب زمستانی بیدار شده و وارد میدان عملی مبارزه با رژیم می شوند.

روند رو به رادیکالیزه شدن اعتراضات از هم اکنون مشهود است

در این مورد که این اعتراضات چه شکلی به خود خواهد گرفت باید بگویم که طولی نمی کشد که اعتراضات از این حالت فعلی و ملایم خود خارج شده و حالت رادیکالتری به خود خواهد گرفت.همانطور که می بینیم جناح اصلاح طلب و جنبش سبز که از رسیدن به قدرت ناکام مانده و حتی در شرایطی که داشت شکل یک اپوزیسیون قانونی سوپر ارتجاعی درون دم و دستگاه حاکمیت رژیم به خود می گرفت به مطالبات حداقلی مردمی که ،خود را طرفدار این جناح از حاکمیت ارتجاعی رژیم می دانسته پشت پا زد و در شرایطی که مردم در سخت ترین برهه از مبارزات خود از ضعف رهبری رنج می بردند و از روی استیصال ودر نبود یک رهبری رادیکال که بتواند مطالبات واقعی آنان را نمایندگی کند به دامان اصلاح طلبان و جناح سبز خزیده و انان را به عنوان ناجی خود برگزیده بودند،در این شرایط تواب شدن این ابلهان مرتجع و اعلام وفاداریشان به اسلام و جمهوری اسلامی مردم را به آنان بدبین کرده و باعث توهم زدایی بیش از پیش به اصلاح طلبان شد.در این شرایط دانشگاه به عنوان مکانی برای دفاع از آزادی و مکانی برای بازتاب مطالبات واقعی مردم وارد عرصه ی مبارزه می شود و به هر میزان مطالبات مردم در جامعه رادیکالتر شود در دانشکاه نیز اعتراضات خصلت رادیکال و انقلابی به خود می گیرد.

به نظر من این اعتراضاتی که در روز های اخیر صورت گرفت تنها شروع اعتراضاتی است که می رود تا کل حاکمیت رژیم اسلامی را به چالش بکشد و روز به روز رادیکالتر وانقلابی تر خواهد شد.

حسن معارفی پور

۹/۷/۱۳۸۸

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم مهر 1388ساعت 14:45  توسط حسن معارفی پور   | 

نگاهی گذار به پروسه شکل گیری جنبش دانشجویی در ایران

بخش سوم و پایانی

همان طور که در مطلب قبلی اشاره کردم،در این بخش از مقاله که بخش پایانی آن است، سعی خواهم نمود موقعیت کنونی و آینده ی جنبش دانشجویی در ایران را به طور گذار اشاره کنم و چشم انداز سوسیالیستی و رادیکال آینده ی این جنبش را با ارزیابی از موقعیت کنونی آن بررسی نمایم.برای ارزیابی از موقعیت آینده ی هر جنبشی بدون ارزیابی از موقعیت گذشته و فعلی آن نمی توان به یک نتیجه ی درست رسید و تحلیل درستی ارائه داد.به همین جهت من دو فصل اول این نوشتار را به موقعیت گذشته ی این جنبش اختصاص دادم و در این فصل هم سعی خواهم نمود موقعیت آینده این جنبش را با متدی مارکسیستی و رادیکال بررسی نمایم و سعی خواهم نمود در حد توان ارزیابی دقیق و علمی ای از این جنبش داشته باشم.با این امید که توانسته باشم در تحلیل و ارزیابی از این جنبش سهمی ایفا کرده باشم و توانسته باشم اطلاعات لازم  را در اختیار خوانندگان این مطلب قرار دهم.

جنبش دانشجویی در موقعیت کنونی در کدام مرحله از عمر خود به سر می برد؟

اگر بخواهیم موقعیت کنونی جنبش دانشجویی را به طور کل و جنبش چپ دانشجویی را به طور خاص بررسی کنیم باید با یک ارزیابی دقیق از وضعیت موجود و بررسی دیگر جنبش های اجتماعی در مرحله ی کنونی بپردازیم.در مطالب من بارها آمده است که دانشگاه به عنوان مکانی برای بازتاب مطالبات توده های مردم در جامعه عمل می کند و در تمام دوره های حیات جنبش دانشجویی دانشگاه چنین نقشی را بر عهده داشته است.در دوره هایی که مطالبات مردم در جامعه، مطالباتی رادیکال بوده،این شعار ها و مطالبات واقعی مردم در دانشگاه بازتاب پیدا کرده و به مطالبه ی دانشجویان و فعالین دانشجویی تبدیل شده است. در موقعیت فعلی که جامعه ی ایران دوره ی حساسی از حیات سیاسی و اجتماعی خود را پشت سر می گذارد و اعتراضات توده ایی ماه های گذشته علیرغم اینکه بخش زیادی از هژمونی این مبارزات در دست اصلاح طلبان و جنبش سبز بود،رژیم را به ستوه آورده است و باعث شد که رژیم در بسیاری از مواقع در این اعتراضات با سرکوب های بی رحمانه و ضد انسانی خود تعداد زیادی از مردم معترض را قتل عام کند،جمع کثیری  را دستگیر و در بیداد گاه های فرمایشی آن را وادار به پشیمانی نماید وحتی برنامه ی اعترافات آنان را از تلویزیون خود نیز پخش کند.در موقعیت کنونی در جامعه ی ایران که اعتراضات توده ایی ماههای اخیر که بخشی از معترضین این اعتراضات را کسانی تشکیل می داد که رژیم اسلامی را با تمام جناح های رنگارنگ آن نمی خواستند،اما این بخش به دلیل ضعف و عدم توانایی در نمایندگی کردن مطالبات مردمی که تنها راه نجات مردم و برون رفت از وضعیت موجود را سرنگونی رژیم اسلامی می دانستند،نتوانستند پرچم خود را بالا ببرند و به دلیل عدم توانایی درست کردن جیهه ی مستقل با مطالبات رادیکال در و اقع آب را به جوی جنبش سبزیها و سردمداران آن ریختند.در این شرایط که جنبش سبز به نماینده ی مطالبات بخش وسیعی از مردم معترض، که تقلب آشکار در انتخابات آنان را به ستوه آورده و باعث این طغیان توده ای شد،این جریان توانست سوار بر موج اعتراضات توده ای و ظاهر شدن به عنوان آلترناتیو در وضعیتی که آلترناتیو رادیکالی وجود نداشت و اپوزیسیون خارج نشین تاثیری در معادلات سیاسی و رهبری کردن اعتراضات نداشته و علیرغم جار و جنجالی که از جانب این اپوزیسیون چپ صورت  می گرفت،اما به حق کمترین تاثیری در رادیکالیزه کردن مطالبات مردم و کانالیزه کردن اعتراضات، نداشت.

در شرایطی که جنبش چپ دانشجویی دورهی رکود خود را می گذراند و سرکوب های گسترده ی 13آذر 86 باعث تفرق و انشقاق در صفوف این جنبش عظیم اجتماعی شده است و این جنبش هنوز نتوانسته است از زیر آن ضربه کمر راست کند و طبقه ی کارگر از ضعف تفرق و عدم سازماندهی در ایران به سر می برد،بر همه روشن است که جریانات راست از خلئی که به وجود آمده بهره برداری خواهند کرد و تلاش خواهند مطالبات خود را به مطالبات اصلی مردم تبدیل خواهند نمود و همین طور هم بود،در دانشگاه جریان راست و تشکل های وابسته به اصلاحات در ضعف نیروهای چپ دست بالا پیدا خواهند کرد و در این مقطع ما دیدیم که دفتر تحکیم وحت با شرکت در اعتراضات توده ایی نقش زیادی در پیشبرد اهداف اصلاح طلبان حکومتی داشت و توانست در اعتراضات اخیر و حتی قبل از این انتخابات تلاش های زیادی برای گسترش مطالبات جریان موسوم به اصلاح طلب بنماید و از نظر من تا حدود زیادی در رسیدن به اهداف خود موفق بوده است.

اما در این شرایط که نیروهای چپ و کمونیست در دانشگاه و حتی خارج از دانشگاه در یکی از ضعیف ترین دوران حیات خود به سر می بردند و دفتر تحکیم و دیگر تشکل های وابسته به حاکمیت از این وضعیت نهایت بهره برداری را نموده و کمک شایانی در جهت تثبیت موقعیت رژیم و تلاش برای ماندگاری این رژیم نموده و با بالا بردن پرچم سبز و اصلاح طلبان در جریان اعتراضات و پیش از آن  نموده اند،همچنین در شرایطی که  دفتر تحکیم وحدت و طیف اصلاح طلبان به شدت از رادیکالیزه شده اعتراضات در هراس بود در موقعی که اعتراضات تا حدودی به طرف رادیکالیزه شدن پیش می رفت و شعار ها تغییر کرده بود( کاری به مضمون ارتجاعی شعارها ندارم )،جریان اصلاح طلب با کل نیروهای خود در جنبش دانشجویی و اجتماع از رهبری این اعتراضات کناره گیری کرد و بار دیگر موسوی و کروبی و دیگر اصلاح طلبان وفاداری خود را به نظام ضد انسانی و ارتجاعی رژیم اسلامی نشان دادند و بوسه بر دست های آلوده به خون خامنه ای و چکمه های دیگر سردمداران رژیم زدند.باید اشاره کنم که تشکل های وابسته به حاکمیت در موقعیت کنونی از وضعیت بهتری نسبت به دیگر جنبش چپ دانشجویی برخوردار است،زیرا این تشکل بنا به ماهیت سازشکارانه و چکمه لیسانه اشان در مواقعی که فعالیت آنان به ضرر کل حاکمیت رژیم باشد، احساس خطر جدی بکنند، با زانو زدن در مقابل رژیم و اعلام پشیمانی، خیانت خود را به مردم حق طلب نشان خواهند داد.جنبش چپ دانشجویی همان طور که ذکر آن رفت،در این مرحله از حیات سیاسی خود، به دلیل تفرق،انشقاق و کوچ اجباری جمع کثیری از رهبران عملی و رادیکال  در موقعیت نامناسبی از حیات خود به سر می برد،در جریان انتخابات، توانایی سازماندهی در دانشگاه های ایران را نداشت،نتوانست مانند سابق مطالبات رادیکال را در صدر مطالبات جنبش دانشجویی قرار دهد و جز موارد معدودی از اعتراضات نیروهای چپ و رادیکال ان هم در دانشگاه مازندران، در اعتراض به انتخابات، اصلاحات و کل جناح های رژیم،مورد دیگری را سراغ نداریم.در مورد این اعتراضات در بخش اول همین نوشتار به طورخلاصه اشاره شده است.

در شرایطی که چپ دانشجویی دوره ی رکود خود را سپری می کند و جریان راست این جنبش از ضعف جریان چپ به خود آمده و از موقعیت مناسبتری نسبت به نیروهای چپ و کمونیست برخوردار است،اما به دلیل افق رفرمیستی و مطالبات سازشکارانه اش در آینده ی نه چندان دور(همان طور که در دور اخیر اعتراضات دیدیم با ضعیف تر شدن جنبش سبز و کناره گیری موسوی و کروبی از رهیری آن) نوعی بدبینی در بین مردمی که به ابتدا جنبش سبز متوهم شده بودند شکل گرفت و در دورهای بعدی، اعتراضات تا حدود زیادی از کنترل جناح موسوم به اصلاح طلب خارج شد، توازن قوا به نفع نیروهای چپ و کمونیست در جامعه و دانشگاه تغییر خواهد کرد.جامعه ی ایران بیش از هر زمانی آبستن تغییرات زیر بنایی است،زیرا اصلاح طلبان حکومتی با دفاع از اصول اولیه ی جمهوری اسلامی و پافشاری بر دفاع از خمینی و اراذل و اوباش صدر انقلاب! اسلامی بیش از هر دوره ایی باعث توهم زدایی طیف و سیعی از توده های مردم از خودشان شده اند.در این شرایط هم که ادبیات،فرهنگ و مطالبات کمونیستی نیروهای چپ دانشجویی در نتیجه ی مبارزات سالهای اخیر هنوز در اجتماع موجود است و تاثیرات آن را هنوز بر بخش وسیعی از جنبش های اجتماعی می توان مشاهده نمود یا به قول رفیق امین قضایی" جامعه ی ایران به ویروس مارکسیسم آلوده شده است"،در این شرایط علیرغم اینکه طیف وسیعی از فعالین سابق جنبش دانشجویی عملا امکان فعالیت ندارند،اما با بذری که این فعالین در دانشگاه و جامعه پاشیده اند،زمینه های سر بر آوردن یک جریان چپ و رادیکال دانشجویی چه در قالب بازسازی این جنبش یا هر قالب دیگری آن هم در عرصه ی عمل نه صرفا در فضای مجازی ضروری و محتوم به نظر می رسد.به نظر می رسد جنبش دانشجویی در آینده ی نه چندان دور با باز سازی از داخل و خارج توسط اکتیویست های جنبش چپ دانشجویی صورت خواهد گرفت و به نظر من در شرایط کنونی باید بیشترین همکاری نیروهای چپ و سوسیالیست داخل کشور در زمینه ی پافشاری بر بازسازی این جنبش در اسرع وقت باشد و در دستور کار نیروهای چپ و کمونیست جنبش دانشجویی باشد.

در موردباز سازی داب باید گفت داب باید یک شیوه ی جدید از فعالیت را پیش روی خود قرار دهد، در دوره های گذشته ی فعالیت این جریان به دلیل بی تجربگی نیروهای اکتیو آن در عرصه ی فعالیت عملی ما بارها شاهد آزمون و خطا های از جانب فعالین داب و اشکال مختلفی از فعالیت مخفی و علنی که این جریان را ضربه پذیر می کرد بودیم،در مورد ضربه همانطور که قبلا هم اشاره کرده ام باید بگویم که برخلاف اظهارات بسیاری از جریانات و احزاب اپوزیسیون و تبلیغات برخی از جریانات اینترنتی تنها به خاطر وابستگی بخشی از داب به احزاب اپوزیسیون نبود،بلکه اساسی ترین عامل این ضربه عدم تحمل یک جریان رادیکال و کمونیست آن هم در شرایطی که فعالیت علنی می نمود برای جمهوری اسلامی بسیار مشکل و غیر قابل تحمل بود.

فعالین داب در داخل ایران باید بر این امر کاملا واقف باشند که رژیم جمهوری اسلامی بعد از اعتراضات ماه های اخیر ایران کنترل کاملی بر اوضاع ندارد و علیرغم تبلیغات وسیع از سوی رهبر جمهوری اسلامی (خامنه ای )در زمینه ی انقلاب فرهنگی دیگر،بستن دانشگاه ها و بازبینی در کتاب های درسی علوم انسانی،تاکنون رژیم موفق به اجرای هیچ کدام از طرح های خود نشده است و نخواهد شد.تنها در این دوره و در آغاز بازگشایی دانشگاهها ما شاهد احضار فعالین دانشجویی به کمیته های انضباطی،محرومیت از تحصیل و ممنوعیت ورود برخی از قبول شدگان در آزمون کارشناسی ارشد(کسانی که فعال دانشجویی بودن )هستیم.این موارد نشان می دهد که در دوره ی اخیر رژیم با زهر چشم گرفتن از فعالین دانشجویی در پی ان است که به کسانی که تازه وارد دانشگاه شده اند نشان دهد که در صورت اقدام به فعالیت های دانشجویی سرنوشت همان فعالین سابق را خواهند داشت.اما در موقعیتی که آثار و تبعات فضای سیاسی دانشگاه ها و اوضاع سیاسی ایران و تب و تاب بعد از انتخابات بر فضای جامعه و دانشگاه سنگینی می کند و ما با یک فضای دانشگاهی کاملا سیاسی روبرو هستیم و در شرایطی که رژیم چه در داخل و چه در مجامع بین المللی از دست داده است،وتوانایی بسیج نیرو را از دست داده است،در این شرایط بهترین فرصت برای بازسازی جنبشی که هنوز شبح آن بر فضای دانشگاه ایران سنگینی می کند و علیرغم اینکه در شرایط کنونی از موقعیت مناسبی به سر نمی برد،اما امکان بازسازیش با شرایطی که در ایران وجود دارد و حوادثی که صورت گرفته است بیش از هر زمانی لزوم و محتمل خواه بود.

حسن معارفی پور

مهر ماه 1388

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت 0:52  توسط حسن معارفی پور   | 

نگاهی گذار به پروسه ی شکل گیری جنبش دانشجویی ایران

بخش دوم

در بخش اول مقاله به صورت خلاصه و کلی به بررسی جنبش دانشجویی در طول حیات خود به مثابه ی یک جنبش موثر در جامعه ی ایران پرداختیم.این بخش از مقاله را به موقعیت جنبش چپ دانشجویی در چند سال اخیر و حوادثی که در این چند سال گذشته است، اختصاص می دهیم.امید است مطلوب و مثمر ثمر خوانندگان عزیز این مقاله قرار گیرد.

در سالهای اخیر فضای دانشگاه های ایران تب وتاب زیادی را از سر گذراند و جنبش دانشجویی به عنوان قوی ترین جنبش چپ در دانشگاه در طول حاکمیت رژیم اسلامی پا به عرصه ی وجود گذاشت.این جنبشدر این چند سال بیش از هر زمانی تاثیرات خود را بر رادیکالیزه شدن جامعه ی دانشگاهی گذاشت و در رادیکالیزه کردن فضای سیاسی و اجتماعی یکی از موثرترین جنبش های چند سال اخیر بود.آنچه در این مطلب به آن اشاره خواهد شد تاریخچه ی شکل گیری این جنبش، توانمندی ها،چشم انداز آن و... می باشد.همان طور که در مطلب قبل نیز به طور گذار اشاره شد جنبش چپ دانشجویی که فعالیت های خود را از سالهای ابتدایی دهه ی 80 آغاز نموده بود و در طول یک پروسه ی زمانی نه چندان طولانی به دلیل افق و استراتژی رادیکال و سوسیالیستی خود در دانشگاه، و نمایندگی یک گرایش رادیکال که سالهای سال جای آن در دانشگاه های ایران خالی بود،توانست در فاصله چند سال از فعالیت انقلابی خود فضای دانشگاه به طور خاص و فضای جامعه ی ایران را به طور عام تحت پوشش مطالبات رادیکال و سوسیالیستی خود قرار دهد،گرایش سوسیالیستی را نمایندگی و مطالبات رادیکال و سوسیالیستی را به صدر مطالبات جنبش دانشجویی ببرد.همان طور که در مطلب قبلی هم اشاره کردم گرایش سوسیالیستی و رادیکال در جنبش دانشجویی ایران دوره ایی پا به عرصه ی وجود گذاشت،که اصلاح طلبان حکومتی از سیاست های رفورمیستی خود ناکام مانده و نوعی بی اعتمادی به اصلاح پذیری حکومت در دهه ی 80 شمسی در نتیجه ناتوانی اصلاح طلبان در جواب به مطالبات توده های مردم، مردمی که چند سال پیش از شکل گیری چپ دانشجویی با شرکت در انتخابات دوم خرداد76 به صورت میلیونی در انتخابات شرکت کرده و به خاتمی و جناح اصلاح طلب، در نتیجه ی عدم وجود یک آلترناتیو رادیکال و انقلابی که بتواند مطالبات مردم معترض رانمایندگی کند و فضای اختناق زده ی حاکمیت، در آن دوران به خاتمی رای داده و اصلاح طلبان را به عنوان نماینده ی مطالبات خود انتخاب کرده و به اصلاح پذیری رژیم متوهم شده بودند.

اصلاح طلبان که از عدم حضور یک بدیل رادیکال و انقلابی در اجتماع و همچنین از ناکامی جناح اصولگرای حاکمیت اسلامی در پیشبرد برنامه هایش بعد از جنگ رژیم بعث و جمهوری اسلامی(عدم توفیق در سازندگی در سالهای بعد از جنگ )که سالها رژیم با شعار سازندگی، حاکمیت خود را بر جامعه حفظ کرده بودند،بهره برداری کرده و بالا بردن شعار رفرم،اصلاح طلبی،مردم سالاری دینی،جامعه ی مدنی و بعدها گفتگوی تمدن ها (در واقع گفتگوی بی تمدن ها)،نقش زیادی در شکل دادن به فضای اجتماعی و سیاسی ایران داشته و مردم معترض را بیش از هر زمانی به سیاست های خود و تبلیغات دروغین خود متوهم کردند.در آن دوران فضای سیاسی و اجتماعی ایران، فضایی که بیش از هر زمانی از رژیم اسلامی و سیاست های نادرست اقتصادی (آلیگارشی مالی عده ایی مرتجع)و سیاست های سرکوبگرانه اش در دوران بعد از جنگ(که در تابستان 67 بیش از هر زمانی با کشتار دسته جمعی زندانیان سیاسی نمایان شده بود)، خشم و نفرت مردم ایران را به کل حاکمیت ارتجاعی اسلام سیاسی افزون تر کرده بود و هر لحظه امکان ترکیدن حباب خشم،نفرت و انزجار مردم از دستگاه حاکمیت بیش از پیش خود را نشان می داد.در این شرایط بود که خاتمی به کمک تئوریسین های اصلاح طلب با شعارهایی که بالاتر ذکر کردیم خود را به مردم ایران معرفی نمود و باعث متوهم شدن مردمی که هیچ آلترناتیو جدی و رادیکالی پیش روی خود نمی دیدند،به اصلاح جمهوری اسلامی شد.با قدرت گیری اصلاح طلبان حکومتی فضای دانشگاه  های ایران نیز تحت تاثیر موج وسیع این تبلیغات قرار گرفت و در این دوره دفتر تحکیم وحدت،ادوار تحکیم همراه انجمن های اسلامی و سایر نهاد های دانشجویی وابسته به حکومت به مبلغان پرو پا قرص این جریان تحت عناوینی همچون دیده بانی جامعه ی مدنی و ...تبدیل شدند.لازم به ذکر است در این دوره چرخش نهادهای وابسته به حاکمیت به طرف اصلاح طلبان بیش از هر زمانی مشهود است.در فضای به ظاهر دمکراتیک که آگاهانه توسط حاکمیت ارتجاعی اسلام سیاسی برای جلوگیری از طغیان توده ایی و شورش های قهر آمیز مردمی شکل گرفته بود و از سوی اصلاح طلبان به عنوان ابزار پیشبرد سیاست های اصلاح طلبان در کوتاه مدت هدایت لگام دار حرکت به سوی آشتی دادن اندیشه های کهن با اندیشه های مدرن! غربی شدند.در این دوره گرایشات مختلف لیبرالی و پرو غربی در دانشگاه رشد کرد و دفتر تحکیم و حدت و سایر تشکل های وابسته به حاکمیت در دانشگاه به همراه کل اصلاح طلبان در پی آشتی دادن اسلام سیاسی با لیبرالیزم غربی بودند،لازم به ذکر است که در این دوره بود که در دانشگاه های ایران گرایشات لیبرالی،راست و غیره همچون پست مدرنیسم در ایران رشد نمود،اما آنچه اینجا مهم است این است که این گرایشات(گرایشات راست و لیبرالی و...)که در دانشگاههای ایران شکل گرفته به شدت التقاطی و ملغمه ای از گرایشات راست،مذهبی،سکولار،غیره و غیره بود،به همین دلیل بود این گرایش و گرایشاتی از این قبیل از همان آغاز شکل گیریشان محکوم به شکست بودند.این جریانات اگر چه در ابتدای کار خود توانسته بودند به همکاری مداوم جناح اصلاح طلب حاکمیت نفوذ و پایگاه وسیعی در دانشگاه بیابند،اما چند سالی بیشتر طول نکشید که اعتبار خود را در بین محافل دانشجویی از دست داده و با شکست اصلاحات دو خرداد در ساهای ابتدایی دهه ی 80 بیش از هر زمانی تضعیف شدند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم مهر 1388ساعت 17:7  توسط حسن معارفی پور   | 

نگاهی گذار به پروسه ی شکل گیری جنبش دانشجویی در ایران

بخش اول

حسن معارفی پور

قدمت جنبش دانشجویی به مثابه ی یک جنبش اجتماعی در ایران همزمان با تاسیس دانشگاه تهران در 1313 یا مدتی بعد از آن است. دانشگاه به مثابه ی یک محیط فرهنگی و  سیاسی، همواره محل تجمع ورشنفکران بوده،انسان ها ی فعال را پرورش داده و محیطی برای فعالیت آنان می باشد. در ایران جنبش دانشجویی فراز و نشیب های زیادی را از سر گذرانده است. در دوره های مختلف جریانات مختلف درون جامعه و وقایع جامعه ی ایران تاثیرات خود را بر دانشگاه گذاشته و دانشگاه همچون آیینه ی این حوادث درون جامعه را منعکس نموده و به شیوه ی علمی به بررسی آن پرداخته است.


در سال های دهه ی 20 تا 30 جنبش دانشجویی تحت تاثیر حزب توده ی ایران بود در آن دوران حزب توده به مثابه ی بزرگترین جریان و در واقع تنها جریان چپ تاثیرات خود را بر دانشگاه ها گذاشته و مطالبات خود را به درون دانشگاه نیز برده بود. با ملی شدن صنعت نفت و قدرت گرفتن مصدق و جبهه ی ملی تاثیرات جبهه ی ملی بر دانشگاه های ایران مشهور شد. حزب توده ی ایران در آن زمان طرفدار مصدق شده بود و به دفاع از او برخاست تاثیرات بس مخربی بر جنبش چپ دانشجویی گذاشت.
در دهه ی 40 و 50 اولین هسته های احزاب چریکی (احزابی که بعدها دست به مبارزه ی مسلحانه زده) در دانشگاه های ایران شکل می گیرد. بیشتر بینان گذاران این احزاب و سازمان ها از فعالین دانشجویی دانشگاه های ایران به خصوص دانشگاه تهران بودند. با سر بر آوردن جریانات چریکی (چریک های فدایی خلق ایران)،جنبش دانشجویی ایران برای مدت چند سال تحت تاثیر آنان  و گرایش چریکی قرار داشت. در آن دوره یعنی سال های دهه ی 50 گرایش چپ چریکی جریان غالب در جنبش دانشجویی بود.این گرایش سال ها هژمونی جنبش دانشجویی را در دست داشت به دنبال آن سازمان هایی همچون کومله و ... از دانشگاه سر بر آورده، در جریان انقلاب 57 به صورت علنی به فعالیت کمونیستی پرداختند. لازم به ذکر است  قبل از سر کار آمدن رژیم و تا یکی دو سال بعد از حیات رژیم هم برای مدتهای طولانی هژمونی اصلی در جنبش دانشجویی در دست فعالین چپ و کمونیست با گرایشات متفاوت بود.
با انقلاب 57 و قدرت گیری ضد انقلاب ارتجاعی اسلام سیاسی (خمینی) برای مدت کوتاهی در نتیجه ی عدم کنترل رژیم اسلامی بر جامعه و دانشگاه ، ما شاهد رشد بی رویه ی گرایش چپ  و سوسیالیستی در دانشگاه هستیم و فضای دمکراتیکی که پس از انقلاب شکل گرفته بود،باعث گسترش نفوذ نیرو های چپ در دانشگاه شد. رژیم ارتجاعی اسلامی که از دانشگاه به عنوان یک محیط سیاسی، انقلابی و فرهنگی و مکانی برای دفاع از آزادی و دمکراسی،و  از جنبش دانشجویی به عنوان اهرم فشاری علیه گسترش اندیشه های کثیف اسلامی به شدت هراس داشت، حمله بر دانشگاه ها را در اولویت کار خود قرار داد. در اولین سال های بعد از انقلاب اسلامی سال 1359 ما شاهد به تعطیلی کشانده شدن دانشگاه ها توسط حاکمیت ارتجاعی اسلام سیاسی و انقلاب ضد انسانی رژیم (انقلاب فرهنگی) که شامل تصفیه ی خونین،  دستگیری های گسترده و تعطیلی دانشگاه ها به مدت سه سال، هستیم.
رژیم حمله به دانشجویان را به عنوان قشر روشنفکر اجتماع را به دلیل واهمه ی شدیدی که از قشر آگاه اجتماع داشت در  اولویت کار خود قرار داده بود و با این عمل ارتجاعی و ضد انسانی توانسته بود برای سالهای طولانی دانشگاه را از زیر کنترل نیروهای پیشرو بیرون بکشد و تشکل های ارتجاعی وابسته به حاکمیت با بازگشایی دانشگاهها در دهه ی 60 رشد و نمو پیدا کرد.این تشکل های ارتجاعی نقش بسیار مخربی در به قهقرا کشاندن جنبش دانشجویی ایران داشته و با عمل ارتجاعی خود بیش از دو دهه همواره از همکاران اصلی جمهوری اسلامی در شناسایی و معرفی نیروهای انقلابی و پیشرو به رژیم  نقش ایفا نموده اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم مهر 1388ساعت 17:20  توسط حسن معارفی پور   | 

به مناسبت سالگرد تاسیس حزب کمونیست ایران

نگاهی به تاریخچه ی حزب کمونیست ایران و نقش آن در تقویت مارکسیسم انقلابی در ایران ومنطقه، دفاع از تحقق کمونیسم و بررسی وضعیت کمونیسم در ایران

تاریخ تاسیس حزب کمونیست ایران به 11 شهریور  1362خورشیدی بر می گردد.در این  روز یعنی در کنگره ی موسس حزب کمونیست ایران جریانات مختلف سیاسی به عنوان شرکت کننده و ناظر حضور داشت،اما کومه له و اتحاد مبارزان کمونیست به عنوان دو جریان سیاسی بیشترین نقش را در تاسیس حزب کمونیست ايران ایفا نمودند و پیگیرترین جریانات از بین تمام سازمان های شرکت کننده چه قبل از تاسیس و چه در حین تاسیس این دو جریان بودند.

لازم به ذکر است که سالها قبل از تاسیس حزب کمونیست ایران رفیق فواد مصطفی سلطانی در یکی از نوشته های خود می گوید"روزی که خورشید تابناک حزب کمونیست ایران طلوع می کند،روز رستاخیز سرخ زحمتکشان را نوید می دهد و آن روز، روز اب شدن برف های ستم است،رفقا خورشید را بجنبانیم"  بدین گونه برخلاف اظهارات و گفته های برخی از جریانات ناسیونالیست و فرصت طلب که سعی نموده افقی محلی و قومی را پیش روی کومه له قرار دهند،افقی سوسیالیستی و سراسری کومه لهچه در این نوشته و چه در عمل کومه له از همان ابتدای تاسیس کومه له به چشم میخورد،علیرغم تمام ضعف هایی که ممکن بود این سازمان تازه تاسیس داشته باشد. باید اشاره کنم که کسانی که همواره به شیوه ایی اپورتونیستی  در تلاش برای رسیدن به منافع سازمانی و قومی و ملی خودشان، بوده اند که با وارونه جلوه دادن واقعیات تاریخی،تحریف تاریخ در نتیجه تغییر و دگرگونی در افکارشان، در یکی دو دهه ی اخیر،همچنین عوض شدن ماهیت طبقاتی جنبشی که نمایندگی می کردند، در نتیجه تغییر و تحولات جهانی ومنطقه ایی، سعی نموده اند که افق کمونیستی و رادیکال کومه له را به افقی محلی و قومی تخفیف بدهند.این احزاب و جریانات باید بدانند اینگونه اتهامات و دیگر اتهاماتی از این قبیل را توده های ستمکش در کردستان و ایران با فریاد رصای نه به ناسیونالیسم و قومپرستی  پاسخ داده اند. بی تاثیر شدن این احزاب و جریانات در جامعه ی ایران،شکست های پی در پی سیاسی و بی افقی بیش از پیششان بزرگترین سند برای اثبات این واقعیت است.باید اشاره کنم که  کومه له به عنوان یک جریان چپ و مارکسیست از همان سالهای ابتدایی تاسیسش فارغ از هر درکی که ممکن بود از سوسیالیسم داشته باشد دیدگاه انترناسیونالیستی و فرا محلی خود و همچنین دفاع ازتحزب  کمونیستی و سراسری را به عنوان یکی از راههای اگاهگری و هدایت طبقه ی کارگر در سطح سراسری تاکید می نمود.امروز کسانی که تحت نام کومه له، تاریخ کومه له و حزب کمونیست ایران را در راستای منافع سازمانی،فرقه ای و فکری فعلی خود به شیوه ای اپورتونیستی وارونه جلوه میدهند باید بدانند که کومه له به عنوان یکی از ستون پر قدرت حزب کمونیست ایران طی سالها مبارزه و فعالیت با تمام فراز و نشیب هایی که طی  کرده است،هنوز با دیدگاه فرا محلی و انترناسونالیستی به فعالیت خود ادامه میدهد و چه قبل(مقطع بعد از کنگره ی 2) و چه بعد از تشکیل حزب کمونیست ایران یکی از رادیکال ترین و پیگیر ترین مبلغان اندیشه های مارکسیسم انقلابی یعنی آنچه حزب کمونیست ایران سالها خود را با آن تداعی می نمود، به همگان می شناساند. البته باید اشاره کنم که کومه له نیز فارغ از ضعف و کاستی نبوده است که برشمردن انها وظیفه ی انسان های رادیکال و کمونیستی است که از نزدیک با کومه له در ارتباط بوده یا در این تشکیلات فعالیت کرده اند.بررسی تاریخ  حزب کمونیست نمی تواند بدون بررسی تاریخ کومه له صورت گیرد،زیرا تایخ این دو جریان تا حدود زیادی یه هم گره خورده اند.

شاید برای خیلی ها سوال باشد که حزب کمونیست چرا و چگونه شکل گرفت و هدف از تاسیس ان چه بود؟نگارنده ی مقاله در اینجا هر چند به طور گذاربه این سوالات و سوالاتی از این قبیل پاسخ می دهد و سعی خواهد نمود زوایای تاریک این تاریخ کوتاه را برای خوانندگان مقاله روشن نماید.کم نیستند کسانی که با تاریخ حزب کمونیست ایران اشنایی ندارند یا اطلاعات دقیقی در این مورد ندارند، این بی اطلاعی نه به دلیل ضعف حزب کمونیست،بلکه به دلایلی  که در زیر آن را بر میشمریم. مهمترین این دلایل عبارتند از دور افتادن این جریان از جامعه و طبقه ی کارگر، در نتیجه ی سرکوب واختناق شدید رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی،جدایی نسل کنونی از نسل پیش (ان هم در نتیجه ی سرکوب)،اعدام های  دسته جمعی دهه ی 60 ،کمونیست کشانی که رژیم در سال 67 راه انداخت،نبود وسایل و رسانه های ارتباط جمعی ،عقب نشینی اپوزیسیون به خارج از مرز های ایران وغیره.  متاسفانه مردم ایران از بسیاری از حوادث و اتفاقات بزرگی که در آن سالها صورت گرفت بی خبر مانده اند و تاکنون نیز توانای دست یابی به زوایای تاریک این تاریخ را نداشته اند یا بسیار کم توانایی دست یابی به آن را یافته اند.

تلاش و فعالیت برای تشکیل حزب کمونیست ایران چند سال قبل از تاسیس این حزب توسط کومه له(سا زمان انقلابی زحمتکشان کردستان یا سازکا)پیگیری شده و در کنگره ی دوم  کومه له تصمیم نهایی برای تشکیل این حزب گرفته می شود،دراین کنگره،کومه له تا حدود زیادی از رویزیونیسم مائویستی و پوپولیسم حاکم بر دیدگاه این جریان عبور می کند و مارکسیسم انقلابی را هم در عمل و هم در تئوری می پذیرد.لازم به ذکر است که اختلافات نظری که در آن دوره بین دو دیدگاه 1(ایران کشوری نیمه فئودال نیمه مستعمره است)با دیدگاه 2(ایران کشوری سرمایه داری است همچون دیگر جوامع سرمایه داری ) در کومه له وجود داشت،تا حد زیادی انسجام کومه له را به خطر انداخت که خوشبختانه در آن مقطع دیدگاه 1 رای خود را به دیدگاه 2 داده و از یک انشعاب که ممکن بود کومه له در مقطع( کنگره ی2 )در کومه له صورت بگیرد،جلوگیری به عمل آمد.( نقل به مضمون از ابراهيم علیزاده، سه سال با علیزاده به زبان کردی،گفتگوی بهمن سعیدی با رفیق ابراهیم علیزاده )

تغیر توازن قوا به نفع جریان مارکیسیم انقلابی در مقطع کنگره ی2 کومه له کاملا مشهود است و تصویب برنامه ی حزب کمونیست ایران و عبور کامل از پوپولیسم در کنگره3 باعث شد که کومه له چند گام به پیش حرکت کند و حتی از مقطع کنگره ی 2 هم فراتر رود. کنگره ی موسس حزب کمونیست ایران در 11 شهریور 62 در روستای بیژویی(منطقه ی آلان ) از توابع شهرستان سردشت با حضور نیروهای موسوم به خط 3 ،شکل گرفت ،در کنگره ی موسس حزب کمونیست ایران ،کومله و اتحاد مبارزان کمونیست به عنوان دو جریان اصلی و افرادی از سایر جریانات همچون پیکار ،فداییان ،آرخا ،رزمندگان،همچنین شخصیت های سیاسی چپ که چه به صورت فردی و گروهی ،شرکت داشتند.

حزب کمونیست ایران اگر چه از دل طبقه ی کارگر ایران بیرون نیامده و حتی  تا حدود زیادی به دور از چشم توده های کارگر و زحمتکش ایران شکل گرفت ،اما ضرورت تشکیل یک جریان سراسری کمونیست و رادیکال با تفکری نوین،انقلابی و متدی لنینیستی که از لحاظ نظری و سبک کار با تمام جریاناتی که پیش از تاسیس این حزب تحت عنوان چپ و کمونیست، فعالیت میکردند،متفاوت باشد،همچنین شیوه ی جدیدی از سبک کار کمونیستی را وارد چپ ایران نماید که در ان دوره یعنی در شرایطی که سرکوب های گسترده رژیم با حمله ی رژیم به کردستان و سرکوب مردم بی دفاع این منطقه آغاز و با سرکوب های گسترده ی سراسری در سال 59(تعطیلی دانشگاه ها،آنچه انقلاب فرهنگی نام گرفت) و 30 خرداد 1360 اوج گرفته و وارد مرحله جدیدی از سرکوب فعالین سیاسی شده بود. چپ ایران نیز در ان دوران در نتیجه این سرکوب ها و اختلافات داخلی ناشی از تحلیل متفاوت از شرایط جامعه ی ایران و بررسی و ارزیابی متفاوت از انقلاب 57 دچار انشقاق و پراکندی شدیدی شده و انسجام خود را برای مبارزه با رژیم جهل و سرمایه ی جمهوری اسلامی از دست داده بود، حتی بخشی از چپ تحت شعار ضد امپریالیستی بودن رژیم تازه به قدرت رسیده (جمهوری اسلامی)  پشت سر رژیم قرار گرفته و عملا به نیروی ضد انقلاب اسلامی تبدیل شده بود، در این شرایط که چپ رفرمیست و رویزیونیست به  عنوان جریانات اصلی کمونیست شناخته میشدند وپوپولیسم دیدگاه غالب بخشی  وسیعی از چپ ایران بود،ضرورت تشکیل یک جریان، با افقی کمونیستی و رادیکال(کارگری) که هم بتواند از این پراکندگی بیش از پیش در آن دوره یعنی دوره ای ی که رژیم از لحاظ سیاسی تثبیت شده،فعالیت احزاب سیاسی را غیر قانونی قلمداد کرده،سرکوب های خود را از یکی دوسال قبل از تاسیس حزب کمونیست ایران آغاز کرده و با قدرت تمام در تلاش برای سرکوب چپ و عقب راندن کمونیسم به اپوزیسیون برامده است،به شدت احساس می شد والزامی به نظر می رسید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم شهریور 1388ساعت 17:36  توسط حسن معارفی پور   |